ميلاد پيامبر اكرم (ص) | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

ميلاد پيامبر اكرم (ص)

حضرت محمد (ص)
ولادت با سعادت رسول خدا صلي اللّه عليه و آله و سلّم
بـدان كه مشهور بين علماي اماميّه آن است كه ولادت با سعادت آن حضرت در هفدهم ماه ربيع الا وّل بـوده و عـلامـه مـجـلسـي رحـمـه اللّه نـقل اجماع بر آن فرموده و اكثر علماء سنّت در دوازدهـم مـاه مـذكـور ذكـر نموده اند.(۳۳) و شيخ كليني (۳۴) و بعض افـاضـل عـلمـاي شيعه نيز اختيار اين قول فرموده اند. و شيخ ما علامه نوري ـ طابَ ثراه ـ رسـاله اي در ايـن بـاب نوشته موسوم به ميزان السّماء در تعيين مولد خاتم الانبياء، طالبين به آنجا رجوع نمايند.
و نـيـز مـشهور آن است كه ولادت آن حضرت نزديك طلوع صبح جمعه آن روزبوده در سالي كـه اصـحـاب فـيـل ، فـيـل آوردنـد بـراي خـراب كـردن كـعـبـه مـعـظـّمـه و بـه حـجـاره سِجّيل مُعَذّب شدند و ولادت شريف به مكّه شد در خانه خود آن حضرت . پس آن حضرت آن خـانـه را بـه عـقـيـل بـن ابـي طـالب بـخـشـيـد و اولاد عـقـيـل آن را فـروخـتـنـد بـه مـحـمـّد بـن يـوسـف ـ بـرادر حـَجـّاج ـ و او آن را داخل خانه خود كرد و چون زمان هارون شد خَيْزُران  ـ مادر او ـ آن خانه را بيرون كرد از خـانـه محمّد بن يوسف و مسجد كرد كه مردم در آن نماز كنند و در سَنَه ششصد و پنجاه و نُه مـَلِك مـُظـَفَّر والي يـمـن در عـمـارت آن مـسـجـد سـعـي جـمـيـل فـرمود والحال در همان حالت باقي است و مردم به زيارت آنجا مي روند. و در وقت ولادت آن حضرت غرائب بسيار به ظهور رسيده .
از حـضـرت صـادق عـليـه السـّلام روايـت شـده است كه ابليس به هفت آسمان بالا مي رفت وگوش مي داد و اخبار سماويه را مي شنيد پس چون حضرت عيسي ـ علي نبينا وآله و عليه السـلام ـ مـتـولد شـد او را از سـه آسـمـان مـنع كردند وتا چهارآسمان بالا مي رفت و چون حـضـرت رسـول صـلي اللّه عـليـه و آله و سـلّم مـتولد شد او را از همه آسمانهامنع كردند وشياطين را به تيرهاي شهاب از ابواب سماوات راندند، پس ‍ قريش گفتند: مي بايد وقت گـذشـتـن دنـيـا و آمـدن قـيـامـت بـاشـد كـه مـا مـي شـنـيـديـم كـه اهـل كـتـاب ذكـر مـي كـردنـد، پـس عـَمـْروبـن اُمـيـّه كـه دانـاتـريـن اهل جاهليّت بود گفت : نظر كنيد اگر ستاره هاي معروف كه به آنها هدايت مي يابند مردم و به آنها مي شناسند زمانهاي زمستان و تابستان را، اگر يكي از آنها بيفتد، بدانيد وقت آن اسـت كـه جـمـيـع خـلايـق هـلاك شـونـد و اگـر آنـهـا بـه حـال خـودند و ستاره هاي ديگر ظاهر مي شود، پس ‍ امر غريب مي بايد حادث شود. و صبح آن روز كـه آن حـضـرت مـتـولّد شـد هـر بتي كه در هر جاي عالم بود بر رو افتاده بود و ايـوان كـسـري يـعـنـي پـادشـاه عجم بلرزيد و چهارده كنگره آن افتاد و درياچه ساوه ـ كه سالها آن را مي پرستيدند ـ فرو رفت و خشك شد و وادي سماوه ـ كه سالها بود كسي آب در آن نـديـده بـود ـ آب در آن جـاري شـد و آتـشـكـده فـارس ـ كـه هـزار سال خاموش نشده بود ـ در آن شب خاموش ‍ شد و داناترين علماي مجوس در آن شب در خواب ديـد كـه شـتـر صـعـبـي چـنـد اسـبـان عـربـي را مـي كـشـنـد و از دجـله گـذشـتـنـد و داخل بلاد ايشان شدند و طاق كسري از ميانش شكست و دو حصّه شد و آب دجله شكافته شد و در قـصـر او جـاري گـرديـد و نـوري در آن شـب از طـرف حـجـاز ظـاهر شد و در عالم منتشر گـرديـد و پرواز كرد تا به مشرق رسيد و تخت هر پادشاهي در آن صبح سرنگون شده بـود و جـمـيـع پـادشـاهـان در آن روز لال بـودنـد و سـخن نمي توانستند گفت و علم كاهنان بـرطرف شد و سِحْر ساحران باطل شد و هر كاهني كه بود ميان او و همزادي كه داشت كه خـبـرهـا بـه او مـي گـفـت جـدائي افـتـاد و قـريـش در مـيـان عـرب بزرگ شدند و ايشان را آل اللّه  گفتند؛ زيرا كه ايشان در خانه خدا بودند و آمنه عليهاالسّلام مادر آن حضرت گـفـت : واللّه كـه چـون پـسـرم بـر زمـين رسيد دستها را بر زمين گذاشت و سر به سوي آسمان بلند كرد و به اطراف نظر كرد پس ، از او نوري ساطع شد كه همه چيز را روشن كـرد و بـه سـبـب آن نـور، قـصـرهـاي شام را ديدم و در ميان آن روشني صدائي شنيدم كه قـائلي مي گفت كه زائيدي بهترين مردم را، پس او را محمّد نام كن و چون آن حضرت را به نزد عبدالمطّلب آوردند او را در دامن گذاشت و گفت :
شعر :
اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذي اَعْطاني

هذَا الْغُلامَ الطَّيِّب اَلاَْرْدانِ                     قَدْ سادَ فِي الْمَهْدِ عَلَي الْغِلْمانِ

؛حـمـد مـي گويم و شكر مي كنم خداوندي را كه عطا كرد به من اين پسر خوشبو را كه در گـهـواره بـر هـمه اطفال سيادت و بزرگي دارد. پس او را تعويذ نمود به اركان كعبه و شعري چند در فضايل آن حضرت فرمود.
در آن وقـت شيطان در ميان اولاد خود فرياد كرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چيز تـرا از جـا بـرآورده اسـت اي سـيـّد مـا؟ گـفـت : واي بـر شـمـا! از اوّل شب تا حال احوال آسمان و زمين را متغيّر مي يابم و مي بايد كه حادثه عظيمي در زمين واقـع شـده بـاشـد كـه تـا عـيـسـي بـه آسـمـان رفـتـه اسـت مـثـل آن واقـع نشده است ، پس برويد و بگرديد و تفحّص كنيد كه چه امر غريب حادث شده اسـت ؛ پـس مـتـفرّق شدند و گرديدند و برگشتند و گفتند: چيزي نيافتيم . آن ملعون گفت كـه اِسْتعلام اين امر كار من است . پس فرو رفت در دنيا و جولان كرد در تمام دنيا تا به حـرم رسـيـد، ديـد كـه مـلائكـه اطـراف حـرم را فـرو گـرفـتـه انـد، چـون خـواسـت كـه داخـل شـود مـلائكـه بانگ بر او زدند برگشت پس كوچك شد مانند گنجشكي و از جانب كوه حـِري داخـل شـد، جـبـرئيـل گـفـت : بـرگـرد اي مـلعـون ! گـفـت : اي جـبـرئيـل ، يـك حـرف از تـو سـؤ ال مـي كـنـم ، بـگـو امـشـب چـه واقـع شـده اسـت در زمين ؟ جبرئيل گفت : محمّد صلي اللّه عليه و آله و سلّم كه بهترين پيغمبران است امشب متولّد شده اسـت ، پـرسيد كه آيا مرا در او بهره اي هست ؟ گفت : نه ، پرسيد كه آيا در امّت او بهره دارم ؟ گفت : بلي ، ابليس ‍ گفت : راضي شدم .(۳۵)
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام روايت شده است كه چون آن حضرت متولّد شد بتها كه بـر كـعـبـه گذاشته بودند همه بر رو در افتادند و چون شام شد اين ندا از آسمان رسيد كه (جآءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا)(۳۶)(۳۷)
و جميع دنيا در آن شب روشن شد و هر سنگ و كلوخي و درختي خنديدند و آنچه در آسمانها و زمينها بود تسبيح خدا گفتند و شيطان گريخت و مي گفت : بهترين امّتها و بهترين خلائق و گرامي ترين بندگان و بزرگترين عالميان محمّد صلي اللّه عليه و آله و سلم است .
و شيخ احمد بن ابي طالب طبرسي در كتاب احتجاج  روايت كرده است از امام موسي بن جـعـفـر عليه السّلام كه چون حضرت رسول صلي اللّه عليه و آله و سلم از شكم مادر بر زمـيـن آمـد دسـت چـپ را بر زمين گذاشت و دست راست را به سوي آسمان بلند كرد و لبهاي خـود را بـه تـوحـيـد بـه حـركـت آورد واز دهـان مـبـاركـش نـوري سـاطـع شـد كـه اهـل مـكـه قـصـرهـاي بـُصْري و اطراف آن را كه از شام است ديدند و قصرهاي سرخ يمن و نـواحـي آن را و قـصـرهـاي سـفـيـد اصطخر فارس و حوالي آن را ديدند و در شب ولادت آن حـضـرت دنـيا روشن شد تا آنكه جنّ و انس و شياطين ترسيدند و گفتند در زمين امر غريبي حادث شده است و ملائكه را ديدند كه فرود مي آمدند و بالا مي رفتند فوج فوج و تسبيح و تـقـديـس خـدا مـي كـردنـد و ستاره ها به حركت آمدند و در ميان هوا مي ريختند و اينها همه عـلامـات ولادت آن حـضـرت بود و ابليس لعين خواست كه به آسمان رود به سبب آن غرائب كـه مشاهده كرد؛ زيرا كه او را جائي بود در آسمان سوّم كه او و ساير شياطين گوش مي دادند به سخن ملائكه ، چون رفتند كه حقيقت واقعه را معلوم كنند، ايشان را به تير شهاب راندند براي دلالت پيغمبري آن حضرت صلي اللّه عليه و آله و سلّم .(۳۸)

۳۳  جلاء العيون  ص ۶۴.
۳۴   الكافي  ۱/۴۳۹.
۳۵   امـالي شـيـخ صـدوق  مـجـلس ۴۸، ص ۳۶۱ ، حـديـث اول
۳۶  سوره اسراء، آيه ۸۱ .
۳۷   مناقب ابن شهر آشوب  ، ۱/۵۸ ؛ تحقيق دكتر بقاعي ، بيروت .
۳۸   احتجاج طبرسي  ۱/۵۲۹ ، چاپ اسوه .
منبع كل نوشته: كتاب منتهي الآمال

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *