وقايع روز عاشورا | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

وقايع روز عاشورا

 

روز دهم ماه محرم
روز عاشورا و روز شهادت امام حسين (عليه السلام) است و در اين روز در كربلا در وقت صباح حضرت امام حسين (ع دست به دعا برداشت و گفت:
(( اللهم انت ثقتي في كل كرب و انت رجائي في كل شده …))(۱).
پس صف آرائي لشكر خود نمود و امر فرمود تا آتش در هيزم هاي خندق زدند كه آن خندق آتش حاجب باشد از رفتن لشكر به جانب خيمه هاي زنان.
از آن طرف عمر سعد نيز صفوف لشكر خود را آراست.
در آن زمان، حضرت سوار بر شتري شد و ما بين دو لشكر ايستاد و اهل عراق را ندا كرد و بعد از حمد(۲) و صلوات، نسب خود را اظهار نمود و بيان فرمود كه آيا شما نيستيد كه نامه هاي متواتر به من نوشتيد و مرا بدين جا دعوت كرديد؟ الحال چه شده؟ آيا من كسي را كشته ام يا كسي را آسيبي زده ام يا مالي از كسي برده ام؟ براي چه براي كشتن من جمع شده ايد؟
عمر سعد تيري به چله كمان گذاشت و با لشكر گفت كه شهادت دهيد نزد امير كه من بودم اول كسي كه تير به جانب حسين(ع) افكند. همين كه آن تير را افكند، لشكر او نيز سيد الشهدا(ع) را تير باران كردند.
حضرت فرمود به اصحاب خود كه خدا رحمت كند شماها را، مهيّا شويد مرگي را كه چاره نداريد و در همان ساعت جماعتي از اصحاب آن جناب شهيد شدند و پيوسته يك يك به ميدان رفتند و شهيد شدند تا وقت ظهر شد. ابو ثمامه عرض كرد وقت زوال است مي خواهم يك نمازي ديگر با شما به جا بياورم. از لشكر عمر سعد مهلت نماز خواستند. آن كافران بي حيا مهلت ندادند. لاجرم زهير بن قين و سعيد بن عبدالله خود را وقايه آن جناب كردند و هر تير و نيزه كه وارد مي شد، بر بدن خود مي خريدند تا آن جناب نماز خود را تمام كرد.
بالجمله يك يك اصحاب به ميدان رفتند و شهيد شدند تا نوبت به جوانان هاشمي رسيد. ايشان نيز يك يك به جهاد رفتند و به نحوي جهاد كردند و شهيد شدند كه از تصور حالشان، جگرها آتش مي گيرد.
جناب علي اكبر، چون خواست به ميدان برود، پدر نگاه مأيوسانه به قامت او كرد. گريه او را فرو گرفت و كلمات معروفه (( اللهم اشهد علي هولاء القوم ))(۳) را فرمود. علي اكبر چون به ميدان رفت و جنگ كرد و تشنگي در او خيلي تأثير كرد، برگشت نزد پدر و گفت : (( يا ابا العطش قد قتلني و ثقل الحديد اجهدني))(۴).
خدا داند كه در اين حال چه بر آن پدر مهربان گذشت كه آبي نداشت كه جگر تفته فرزندش را خنك كند. لاجرم سخت بگريست و علي به ميدان برگشت و جهاد كرد تا او را شهيد كردند. همين كه پدر بالاي سر او آمد و آن بدن پاره پاره و صورت شبيه رسول خدا(ص) را به خون و غبار آلوده ديد، صورت به آن صورت نهاد و فرمود:
(( قتل الله قوما قتلوك ما اجرئهم علي الرحمن و علي انتهاك حرمة الرسول علي الدنيا بعدك العفاء))(۵).
و هكذا ملاحظه نمود شهادت قاسم و واقعه قطع شدن دستهاي جناب ابوالفضل و كيفيت شهادت آن مظلوم و ساير شهدا كه مجال ذكر آن نيست.
بالاتر از همه تذكر شهادت آن طفل رضيع است. نمي دانم كه سيد مظلومان چه حالي داشته، آن وقتي كه آن طفل را به آنجناب دادند كه آبي براي او بگيرد عوض آن كه آن قوم بي حيا آن طفل را آب دهند، تيري بگلوي نازك او زدند كه آن طفل در دست پدر، جان داد و تأمل كن در حال عبدالله بن الحسن آن هنگامي كه عموي خود را در قتلگاه ميان لشكر تنها ديد، از خيمه نزد آن جناب دويد، وقتي رسيد كه ظالمي شمشير بلند كرده بود كه به آن حضرت زند. عبدالله گفت: واي بر تو اي فرزند خبيثه! مي خواهي عموي مرا بكشي. پس دست خود را سپر كرد. شمشير دست مقدّس او را قطع كرد و به پوست آويزان شد. پس آن مظلوم ناله اش بلند شد كه يا امّاه (عماه).
حضرت او را در دامن گرفت و او را تسلي مي داد كه حرمله او را تيري بزد و شهيد كرد.
ملاحظه كن و كيفيت شهادت خود آن مظلوم را ببين كه چه گذشته بر آن حضرت و بر اهل بيت او. خصوص آن وقتي كه به جهت وداع ايشان به خيام آمد و آن ها را صدا زد و با يك يك وداع كرد و امر به صبر فرمود و آن لباس كهنه را طلبيد و در زير جامه هاي خود پوشيد و به ميدان رفت و رجز خواند و با آن حال تشنگي و داغ هاي كمرشكن كه آن حضرت ديده بود، چه نوع مبارزت و شجاعتي از آن حضرت ظاهر شد تا آن كه پيشاني مقدسش را شكستند. جامه بلند كرد كه خون از چهره پاك نمايد، تير زهر آلود سه شعبه به قلب مباركش رسيد، همين كه آن تير را از قفا بيرون كشيد، مانند ناودان خود از جاي آن جاري شد. حضرت دست ها را از آن پر مي كرد و به جانب آسمان مي ريخت و هم به سر و صورت خويش مي ماليد.
در اين وقت بواسطه آن زخم و زخم هاي فراوان ديگر كه بر بدنش بود، ضعف و ناتواني عارض آن جناب شد. از كارزار ايستاد. مالك بن يسر به جانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشيري بر سر مباركش زد كه كلاه زير عمّامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نيزه بر پهلوي مباركش زد كه از اسب بر روي زمين افتاد.
جناب زينب چون اين بديد، از خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت: (( واخاه و اسيداه وا اهل بيتاه))(۶). اي كاش ‍ آسمان خراب مي شد و بر زمين مي افتاد و كاش كوه ها از هم مي پاشيد و عمر سعد را فرمود: اي عمر! ابو عبدالله را مي كشند و تو او را نظاره مي كني؟ آن ملعون جواب نگفت.
زينب با لشكر فرمود: واي بر شما! مگر ميان شما يك نفر مسلمان نيست. احدي جواب او را نداد و بالجمله شمر لشكر را ندا كرد كه مادر بر شما بگريد، چه انتظار مي بريد، چرا كار حسين را تمام نمي كنيد. پس همگي بر آن حضرت از هر سو حمله كردند.
حصين بن نمير، تيري بر دهان مقدّسش زد و ابو ايّوب غنوي تيري بر حلقوم شريفش زد و رزعة بن شريك ضربتي بر شانه چپش زد و سنان بن انس نيزه بر گلوي مباركش فرو برد و تيري بر نحر شريف آن مظلوم زد.
پس آن جناب را شهيد كردند به نحوي كه ذكرش را شايسته نمي دانم. پس از آن ، بدن مقدسش را برهنه كردند و لشكر به خيام محترمش ريختند و آنچه در خيمه ها بود، بردند و زن هاي داغديده را بيازردند. زنها ناله هاشان بلند شد. عمر سعد به جانب خيام آمد. زن ها نزديك او جمع شدند و چنان صيحه كشيدند و گريستند كه ابن سعد به حال آنها رقّت كرد. فرياد زد كه كسي متعرض ايشان نشود. زن ها خواهش لباسهاي ربوده خود را نمودند. عمر سعد حكم به ردّ كرد، لكن كسي بر ايشان رد نكرد و اين واقعه، مفصّل است و مقام را گنجايش بيش از اين نيست والي الله المشتكي و هو المستعان.
شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كاري از كارهاي دنيا نشوند و از براي خانه خود چيزي ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كاري از كارهاي دنيا نشوند و از خانه خود چيزي ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين (عليه السلام) را اقامه نمايند و به ماتم اشتغال نمايند؛ چنان چه در ماتم عزيزترين اولاد و قلوب خود اشتغال مي نمايند و زيارت كنند حضرت سيد الشهدا(ع) را به زيارات عاشورا و سعي كنند بر نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و تعزيت گويند يكديگر را در مصيبت آن حضرت و بگويند:
(( اعظم الله اجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي من آل محمد عليهم السلام))(۷).
و اگر كسي در اين روز در نزد قبر امام حسين (ع) باشد و مردم را آب دهد، مثل كسي باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد.
خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد.
از حضرت صادق (عليه السلام) مروي است كه هر كه در روز عاشورا هزار مرتبه سوره اخلاص بخواند، خداوند رحمان نظر كند به او و كسي را كه خداوند رحمان نظر فرمايد، عذاب نكند هرگز. ظاهراً مراد، نظر رحمت و شفقت است.
و نيز شايسته است كه شيعيان در اين روز امساك كنند از خوردن و آشاميدن، بي آنكه قصد روزه كنند و در آخر روز، بعد از عصر افطار كنند به غذاهاي كه اهل مصيبت مي خورند مثل ماست (۸) يا شير و امثال آن ها، نه مثل غذاهاي لذيذه و آن كه جامه هاي پاكيزه بپوشند و بندها را بگشايند و آستين ها را بالا كنند به هيأت صاحبان مصيبت.
شيخ طوسي در «مصباح» از عبدالله بن سنان روايت كرده است كه گفت: من در روز عاشورا به خدمت حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) رفتم. ديدم كه رنگ مباركش متغير و آثار حزن و اندوه از روي شريفش ظاهر است و مانند مرواريد، آب از ديده هاي مباركش مي ريزد. گفتم : يابن رسول الله! سبب گريه شما چيست ؟ هرگز ديده شما گريان مباد. فرمود: مگر غافلي كه امروز چه روزي ست؟ مگر نمي داني كه در مثل اين روز، جدّ من، حسين(ع) شهيد شده است؟ گفتم: يابن رسول الله! چه مي فرماييد درباره روزه اين روز؟ فرمود: روزه بدار، بي نيت روزه، و در روز افطار كن نه از روي شماتت و تمام روز را روزه مدار و بعد از عصر به يك ساعت به شربي از آب افطار كن كه درمثل اين روز در اين وقت، جنگ از آل رسول منقضي شد و سي نفر از ايشان به اموالي ايشان بر زمين افتاده بودند كه هر يك از ايشان اگر در حيات حضرت رسول (ص ) فوت مي شد، آن حضرت صاحب تعزيه او بود. پس حضرت آن قدر گريست كه محاسن شريفش تَر شد…
در اواخر روز عاشورا سزاوار است كه ياد آوري از حال حرم امام حسين (ع) و دختران و اطفال آن حضرت كه در اين وقت در كربلا اسير اعدا و مشغول به حزن و بكا بودند و مصيبت هايي بر ايشان گذشته كه در خاطر هيچ آفريده خطور نكند و قلم را تاب نوشتن نباشد. پس برخيزي و سلام كني بر رسول خدا و علي مرتضي و فاطمه زهرا و حسن مجتبي و ساير امامان از ذرّيه سيد الشهدا (عليهم السلام) و ايشان را تعزيت گويي بر اين مصايب عظيمه با قلب محزون و چشم گريان(۹).
بدان كه در اين روز (سنه ۲۲۶ه‍)، بُشر بن حارث حافي ، عارف معروف وفات كرد. گويند اصلش از مرو است و در ابتداي امر، مردي بوده پيوسته به شرب خمر و استماع ساز و غنا و طرب و ساير ملاهي اشتغال داشته تا آن كه روزي حضرت موسي بن جعفر (ع) از در خانه او عبور مي فرمود، يكي از كنيزان بُشر از خانه بيرون آمده بود. حضرت به او فرمود: آقاي تو آزاد است يا بنده؟ گفت: حُر و آزاد است. فرمود: چنين است، اگر بنده بود به شرايط عبوديت و بندگي رفتار مي كرد. چون كنيز وارد خانه شد، اين سخن را براي بُشر نقل كرد. كلام آن جناب در دل او اثر كرد. پا برهنه دويد تا به خدمت آن حضرت رسيد و بر دست آن جناب توبه كرد و ترك خانه و زندگي گفت و پيوسته پا برهنه راه مي رفت به جهت آن كه به اين حال به سعادت و خدمت امام رسيده بود و به اين سبب او را حافي لقب دادند و او را سه خواهر بود و هر سه بر طريقه او بودند و صوفيه را اعتقاد تمامي است به او.
در اين روز (سنه ۳۵۲ه‍)، معزالدّوله ديلمي مردم بغداد را امر كرد كه دكاكين و بازارها را ببنديد و طباخين طبخ نكنند و قبه هايي در بازار نصب كنند. پس زن ها با موهاي آشفته بيرون شدند و لطمه بر صورت زدند و اقامه ماتم براي جناب حسين بن علي (ع) نمودند و اين اول روزي بود كه نوحه گري شد براي آن حضرت در بغداد(۱۰).
در اين روز (سنه ۶۵۶ه‍)، هلاكو وارد بغداد شد و واقعه او در بغداد معروف است(۱۱) و در روز بيست و هشتم به آن اشاره خواهد شد.
۱- كافي، ج ۲، ص ۵۷۸.
۲- سيد بحرالعلوم رحمه الله چه خوب فرموده است :
(( كم قام فيهم خطيبا منذرا و تلي
ايا فما اغنت الايات و النذر
قال انسبوتي فجدي احمد وسلوا
ما قال في و لم يكذبكم الخبر
دعوتموني لنصري اين نصر كم
و اين ما خطت الاقلام و الزبر
حلا تمونا عن الماء المباح و قد
اضحت تناهله الاوعار والغمر
هل من مغيث يغيث الال من ظماء
بشربة من نمير ماله خطر
هل راحم يرحم الطفل الرضيع وقد
جف الرضاع و ما للطفل مصطبر
هل من نصير محام اواخي حسب
يرعي النبي فما حاموا و لا نصروا
(منه عفي عنه )
۳- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۲-۴۳.
۴- مثيرالاحزان، ص ۶۸.
۵- اقبال الاعمال، ص ۵۷۳.
۶- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۴؛ اللهوف، ص ۱۲۴-۱۲۵.
۷- وسائل الشيعه، ج ۱۴، ص ۵۰۹؛مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۵.
۸- شيخ فرموده كه به قدر كمي تربت تناول كنند. (منه )
۹- مصباح المتهجد، ص ۷۸۳.
۱۰- البداية والنهاية، ج ۱۱، ص ۲۷۶.
۱۱- جماع السبوع بكمال العمل المشروع، ص ۹.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *