اعمال روز اوّل ماه محرم | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

اعمال روز اوّل ماه محرم

بدان كه اول محرم ، اول سال است و در آن، دو عمل است:
۱. روزه ، روايت شده كه ريّان بن شبيب، دايي معتصم عباسي در مثل چنين روز، بر حضرت رضا عليه السلام وارد شد. آن جناب فرمود: اي پسر شبيب! اين روز، روزه هستي؟ عرض كرد: خير. فرمود: امروز، روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را در آن مستجاب فرموده، پس هر كه در اين روز روزه بدارد و خدا را بخواند، خداوند دعاي او را مستجاب كند؛ چنان چه دعاي زكريا را مستجاب فرموده…
۲. دو ركعت نماز كه از رسول خدا(ص ) روايت شده و بعد از فراغ دست به دعا بر دارد و سه دفعه بخواند:(( اللّهم اَنتَ الاِلهُ القَديمُ، و هذِه سَنَهٌ جَديدهٌ، فَاَسئلكَ فيهَا العِصمهَ مِنَ الشَّيطانِ والقُوهَ عَلي هذِه النَّفسِ الاَمّارهِ بِالسّوءِ و الاِشْتِغالِ بِما يُقَرِّبُني اِليكَ يا كَريمُ، يا ذَا الجلالِ و الاِكرامِ، يا عِمادَ مَن لا عِمادَ لَهُ، يا ذَخيرهَ مَن لا ذَخيرهَ لَهُ، يا حِرزَ مَنْ لا حِرزَ لَهُ، يا غِياثَ مَن لا غِياثَ لَه؛ُ يا سَندَ مَن لا سَندَ لَهُ ياكَنْزَ من لا كَنزَ لَهُ، يا حَسَنَ البَلاءِ يا عَظيمَ الرّجاءِ، يا عِزَّ الضُّعَفاءِ، يا مُنْقِذَ الغَرقي، يا مُنجيَ الهَلْكي، يا مُنعمُ يا مُجملُ يا مُفضلُ يا مُحسنُ اَنت الّذي سَجَدَ لَكَ سَوادٌ اللّيلِ و نورُ النَّهارِ و ضَوْءُ القَمَرِ و شُعاعُ الشَّمسِ و دَويُ الماءِ و حَفيفُ الشَّجرَ يا اللهُ لا شَريكَ لكَ. اللّهم اجْعَلنا خَيراً مِمّا يَظُنُّونَ و اغْفِر لَنا ما لا يَعلمونَ و لا تُؤاخذْنا بِما يَقولونَ حَسبيَ اللهُ لا اله الاّ هُوَ عليهِ تَوكَّلتُ، و هُو رَبُّ العَرشِ العَظيمِ. امَنّا بهِ كُلُّ مِن عِند رَبّنا وما يَذَّكّرُ الاّ اولوالاَلبابِ، رَبّنا لا تُزغْ قُلوبَنا بَعد اِذ هَديتَنا و هَبْ لَنا مِن لَدُنك رَحمهَ انّكَ انتَ الوَهّابِ. ))(۱)
شيخ طوسي در مصباح فرموده كه مستحب است روزه دهه اول محرم؛ ولكن روز عاشورا را امساك نمايد از طعام و شراب تا بعد از عصر، آن وقت به قدر كمي تربت تناول نمايد.
در اين روز، حضرت ادريس پيغمبر به آسمان بالا برده شده و آن حضرت بعد از وفات آدم به دويست سال، مبعوث به رسالت شد. پس مردم را به حق دعوت كرد و با آن كه سلطنت و نبوت براي آن جناب جمع شده بود، در مسجد سهله اقامت نمودي و خياطت فرمودي و اول كس است كه به سوزن جامه دوخت و به قلم نگاشتن آموخت و شهرهاي بسيار در جهان ، بنيان فرمود و از بناهاي آن جناب است «هرمان» در غربي مصر و آن دو بناي عظيم است مربع مخروط، مشتمل بر چهار مثلث كه هر ضلعي تا ضلعي چهار صد ذراع مسافت دارد و ارتفاع هر يك به همين مسافت است و اين بنا را در شش ماه به پايان آورده. گويند بر آن نوشتند:
(( قل لمن ياتي بعد مايهدمها في ستماة عام و قد بنيتها في ستته اشهر و الهدم ايسر من البنيان))(۲).
در اين روز به فرمايش شيخ بهايي (سال ۴ه‍)، غزوه «ذات الرقاع» واقع شده. فقير گويد كه مورخين اين غزوه را در جمادي الاولي سال ششم ذكر كرده اند. به هر جهت در اين غزوه ، پيغمبر، ابوذر را در مدينه گذاشت و با جماعتي كه متجاوز از هفتصد نفر نبودند، به جانب «نجد» رفت و در ذات الرقاع فرود آمد. كفار آن جا از هول و ترس به كوهها فرار كردند و از غايت دهشت، بسياري زنان خود را نتوانستند حركت بدهند، لاجرم مسلمانان زنان ايشان را اسير كردند. چون هنگام نماز رسيد، مسلمانان خواستند نماز بخوانند، از كفار ايمن نبودند كه مبادا در وقت نماز بر سر ايشان بتازند. اين هنگام نماز خوف نازل شد و ايشان نماز خوف گذاشتند و اين اول نماز خوفي بود كه به جا آورده شد.
جابر بن عبدالله كه در اين سفر همراه بوده، روايت كرده كه زني كافره از اسيران، از ترس بمرد. شوهرش كه چنين فهميد، سوگند ياد كرد كه از رقفاي پيغمبر(ص) مي روم تا يك تن از مردمش را بكشم. هنگام مراجعت پيغمبر(ص) در درّه اي فرود آمد. دو نفر از مهاجر و انصار براي حراست، بالاي كوه شدند. نخست از اول شب نوبت گذاشتند. مرد مهاجر بخفت و انصاري به نماز ايستاد و آن كافر برسيد و صداي نماز انصاري را شنيد. تيري به جانب او افكند. انصاري تير را بكشيد و نماز را قطع نكرد. آن كافر تير ديگر انداخت. باز نماز را نشكست. در ضربت سوم ، نماز را به نهايت برده بود، مهاجري را بيدار كرد تا از پي كافر شتافت و او را بيافت. پس چون برگشت و زخم سه تير در انصاري ديد، با وي گفت كه چرا در ضربت نخستين مرا بيدار نكردي؟ گفت: آن وقت سوره اي از قرآن مي خواندم و نخواستم قطع كنم و به خدا سوگند كه اگر نه آن بود كه مأمور به حراست بودم و اگر هزار تير بر من مي آمد، قطع سوره نمي كردم تا جان بدهم.(۳)
از براي جابر نيز مكالماتي است با رسول خدا(ص ) در اين سفر، هنگامي كه شترش در راه ماند و خوابيده بود، مقام را گنجايش نقل نيست.
اين غزوه را ذات الرقاع گويند از جهت آن كه در آن اراضي تلهاي بسيار و پستي و بلندي هاي رنگ و رنگ بود، چون جامه مرقّع ، نه آنكه بعضي اصحاب پاهايشان مجروح شده بود وصلها و رقعه ها بر پاي خود بسته بودند.
و نيز در غرّه محّرم (سنه ۲۰ه‍)، فتح مصر بر دست عمروعاص شد و بعد از آن اسكندريه (۴) عنوة مفتوح شد و عمروعاص را اسكندريه پسند خاطر افتاد. شرح فتوحات را به عمر نوشت و خواستار شد كه در اسكندريه سكون اختيار كند. عمر جواب نوشت كه ما بين من و خود، آب را حاجز نكنيد تا هر گاه بخواهم ، بتوانم بر راحله خود سوار شوم و بي مانعي بر شما وارد شوم. پس عمروعاص آهنگ فسطاط مصر كرد و اين شهر از اين روي فسطاط نام يافت كه عمروعاص هنگام فتح مصر در اين موضع «فسطاط» برافراشته بود و در تحت قبه آن نشيمن داشت. چون آهنگ اسكندريه نمود، بفرمود تا فسطاط را بر كنند و با خود حمل دهند. گفتند؛ كبوتري بر بالاي آن بچه نهاده است. گفت : حرام است كه آن را بر كنيم و بچگان كبوتر را به هم بزنيم. فسطاط را بگذاشت و طريقه اسكندريه برداشت. در آن وقت كه مراجعت كرد، هم به جاي فسطاط آمد و آن جا را نشيمن كرد و لشكريان نيز در گرد آن فسطاط خانه ها بنا كردند. پس آنجا شهري شد موسوم به فسطاط.
جامع اين كتاب، عباس قمي گويد كه از اين جا معلوم شود كه جلافت و قساوت و كفر عمر سعد و لشكرش ‍ به چه حد و مرتبه بوده كه در كربلا به اين مقدار كه عمروعاص كافر، مراعات بچه كبوتران كرد، ايشان مراعات اهلبيت و اطفال سيد الشهدا(ع) را نكردند، بلكه آتش به خيمه هاي ايشان زدند و آن مظلومان شكسته دلان را چه صدمه ها كه زدند؛ چنانچه حضرت رضا (عليه السلام) فرموده : (( و اضرمت النيران في مضاربنا ))(۵)
و چه خوب گفته شاعر:
آتش بآشيانه مرغي نمي زنند
گيرم كه خيمه ، خيمه آل عبا نبود
و نيز در غره محرم (سنه ۸۱ه‍) محمد بن حنفيه فرزند اميرالمؤ منين (عليه السلام) وفات كرد و در بقيع به خاك رفت و بعضي گفته اند كه از فتنه ابن زبير فرار كرد به جانب طايف و در آن جا وفات كرد.
جماعت «كيسانيه» او را امام ميدانستند و او را مهدي آخر زمان مي خواندند و به اعتقاد ايشان آنكه محمد در جبال رضوي كه كوهستاني يمن است، جاي فرموده است و زنده است تا گاهي كه خروج كند. الحمدالله كه اهل آن مذهب منقرض شدند.
از قوت «محمد» نقل شده كه وقتي زره اي چند به خدمت اميرالمؤ منين(ع) آوردند، يكي از آنها از اندازه قامت بلندتر بود. حضرت فرمود تا مقداري از دامان آن را قطع كند. محمد، دامان زره را به دست جمع كرد و از آنجا كه اميرالمؤ منين(ع) علامت نهاده بود، به يك قبضه بگرفت و مثل آنكه بافته حريري را قطع كند دامنهاي درع آهنين را از هم دريد و كثرت شجاعت و دليري او از سير در تاريخ حرب جمل و صفّين معلوم مي شود.
شيخ كَشي از حضرت رضا(ع ) روايت كرده كه فرمود: امير المؤ منين (عليه السلام) مي فرمود كه محامده يعني محمدها ابا دارند از معصيت خداي عزّوجل. راوي پرسيد كه اين محامده كيانند؟ فرمود: محمد بن جعفر، محمد بن ابي بكر، محمد بن ابي حذيفه و محمد بن امير المؤ منين.
فقير گويد كه محمد بن جعفر بن ابيطالب در صفين شهيد شد و محمد بن ابي بكر در نيمه جمادي الاولي ، قتلش بيايد و محمد بن ابي حذيفه پسر دايي معاويه و از اتباع و انصار امير المؤ منين(ع) است و او همان است كه معاويه او را بگرفت و در زندان حبس كرد، مدتي مديد در زندان او بود تا شهيد شد.
در اين روز (سنه ۱۶۱ه‍)، سفيان بن سعيد ثوري در بصره وفات كرد(۶) و در احاديث اماميه رواياتي در ذمّ او وارد شده است و او است كه خطبه رسول(ص ) را در مسجد خيف از حضرت صادق (ع) اخذ كرد و چون تأمّل در كلمه: (والنصيحه لائمه المسلمين)(۷) نمود و فهميد مراد امير المؤ منين (ع) او و اولاد اوست ، آن را پاره كرد.
در اين روز (سنه ۶۳۲ه‍)، شهاب الدّين عمر بن محمد سهروردي شافعي صوفي وفات كرد(۸) و نسبش به محمد بن ابي بكر منتهي مي شود و او مرجع ارباب طريقت بوده و از كساني كه درك خدمت او را نموده، شيخ سعدي است و دو كلمه از قضاياي او نقل نموده كه بعضي آن را در ضمن شعر در آورده:
بطرف بستانش گفته سعدي
دو پندم داد شيخ سهرودي
يكي بر عيب مردم ديده مگشا
دوم پرهيز كن از خودپسندي
در اين روز واقدي و شيخ حسين پدر شيخ بهايي متولد شده اند.
در اين روز (سنه ۱۱۰۱ه‍)، شيخ اجل، شيخ حسن ابن زين الدين الشهيد الثاني وفات كرد(۹) و اين شيخ از وجوه علما و فقهاي اماميه و اولاد و احفاد او از فقها مي باشند و او را مصنّفات رشيقه است در حديث وفقه ، مانند منتهي الجمان و معالم و اثني عشريه و غيرها.
۱- مستدرك الوسائل، ج ۶، ص ۳۷۹-۳۸۰.
۲- بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۲۴۰، با اندكي تفاوت.
۳- در كتاب (امان الاخطار) سيد ابن طاوس است كه آنكه تير خورد، (عباد بن بشر) بود و رفيقش ‍ (عمار ياسر) بود و سوره اي را كه ميخواند سوره (كهف ) بوده است .
(منه )
۴- بدانكه در تواريخ است كه چون اسكندريه مفتوح شد از كتب حكمت در خزائن ملوكيه او بسيار جمع شده بود. عمروعاص براي عمر نوشت كه با آن كتابها چه عمل نمايد. جواب آمد كه اگر در ميان آنها كتابهائي است كه موافق با قرآن است ما را كتاب خدا كافي است و اگر مخالف با قرآن است كه حاجتي بآن نيست آنها را معدوم كن . عمروعاص ‍ آن كتابها را بر حمامي هاي اسكندريه تفريق كرد كه عوض هيزم در زير خزانه آنها بسوزانند و گفته اند هزار حمام داشته و مدت شش ماه حمامها بآتش آن كتابها گرم مي شدند و از بعض كتابهاي نصاري نقل شده كه عدد آن كتابها كه سوخته شد، هفتصد هزار مجلد بوده .(منه )
۵- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۳.
۶- وسائل الشيعه، ج ۱، ص ۵۰.
۷- كافي، ج ۱، ص ۴۰۳.
۸- الذريعة، ج ۲۱، ص ۱۲۸.
۹- رجال سيد بحرالعلوم، ص ۳۴۵.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *