ولادت امام هادي(ع) مبارك باد | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

ولادت امام هادي(ع) مبارك باد

 

با سلام. ولادت با سعادت امام هادي(ع) بر تمام شيعيان جهان مبارك باد. بياييد با شركت در جنبش وبلاگي امام هادي(ع) توهين هاي به آن حضرت را محكوم نماييم.

امام هادي(ع)

تاريخ ولادت واسم وكنيت امام علي النقي عليه السلام

اشهر در ولادت آن حضرت آن است كه در نيمه ذي حجه سنه دويست ودوازده در حوالي مدينه در مـوضـعي كه آن را صريا گويند، آن بزرگوار دنيا را به نور خود روشن فـرمـود ولكـن بـه روايـت ابـن عـياش ولادت آن حضرت در دوم رجب يا پنجم آن واقع شده . والده مـعـظـمه جليله اش سمانه مغربيه است ومعروف است به سيده . ودر جنات الخلود اسـت كـه آن مـخـدره هـمـيـشـه روزه سـنـتـي داشـتـي ودر زهـد وتـقـوي مـثـل ومـانـنـد نـداشـت . ودر درّالنـظـيـم اسـت كـه كـنـيـه آن مـخـدره ام الفـضـل بـوده ومـحـمـّد بـن فـرج وعـلي بـن مـهزيار روايت كرده اند از حضرت هادي عليه السـلام كـه فـرمـود: مـادرم عـارفـه اسـت بـه حـق مـن واواز اهـل بـهـشـت اسـت نـزديـك نـمـي شـود بـه اوشيطان سركش ونمي رسد به اومكر جبار عنيد وخـداونـد اورا نگهبان وحافظ است وتخلف نمي كند از امهات صديقين و صالحين .(۱)

اسـم شـريف آن جناب علي بود وكنيت ابوالحسن وچون حضرت امام موسي وامام رضا عليهما السـلام را نـيـز ابـوالحـسـن مـي گـفـتـند از جهت تعيين ، آن جناب را ابوالحسن الثالث مي گـويـنـد چـنانچه حضرت امام رضا عليه السلام را ابوالحسن الثاني وگاهي هم مكان يا هادي يا عسكري ذكر مي كنند چنانچه اهل حديث مي دانند و مشهورترين القاب آن حضرت نقي وهادي است . وگاهي آن حضرت را نجيب و مرتضي وعالم وفقيه وناصح وامين ومؤ تمنوطيب ومـتوكل مي گفتند ولكن لقب اخير را آن حضرت مخفي مي كرد واصحاب خود را فرموده بود از ايـن لقـب اعـراض ‍ كـنـيـد بـه جـهـت آنـكـه لقـب خـليـفـه مـتـوكـل عـلي اللّه بـود در آن زمـان . وچـون آن جـنـاب و فرزندش امام حسن عليه السلام در سـامـره سـكـنـي فـرمـودنـد در مـحـله اي كـه عـسـكـر عـ نام داشت از اين جهت اين هر دوبـزرگـوار را نـسـبـت بـه آن مـكـان داده و عـسـكـري مـي گـفـتـنـد، ودر شمايل آن حضرت گفته اند كه آن جناب متوسط القامة و مرطوبي بود وروي سرخ وسفيد وگـونـه هـاي انـدك بـرآمده وچشمهاي فراخ و ابروهاي گشاده وچهره دلگشا داشت ، ونقش نـگـين آن جناب اللّهُ رَبّي وَ هُوَ عِصْمَتي مِنْ خَلْقِهِ بوده ، وانگشتر ديگري داشت كه نقشش اين بود. حِفْظُ الْعُهُودِ مِنْ اَخْلاقِ الْمَعْبُودِ .(۲)

سـيـد بـن طـاوس روايـت كـرده از جـنـاب عـبـدالعـظيم حسني كه حضرت امام محمّد تقي عليه السلام اين حرز را براي پسرش حضرت امام علي نقي عليه السلام نوشت در وقتي كه آن حـضـرت كـودك بوده ودر گهواره جاي داشت وتعويذ مي كرد آن حضرت را به اين تعويذ وامر مي كرد اصحاب خود را به آن وآن حرز اين است :

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ لاحَوْلَ وَ لاقُوّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِّيِ الْعَظيمِ اللّهُمَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوح الخ .(۳)

وتمام آن در مهج الدعوات است . وتسبيح آن حضرت :

سـُبـْحـان مـَنْ هـُوَ دائمٌ لايـَسـْهـُو، سـُبْحانَ مَنْ هُوَ قائمٌ لايَلْهُوْ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ غَنِيٌ لايَفْتَقِرُ، سُبْحانَ اللّهِ وَ بِحَمْدِهِ .(۴)

۱ درّالنظيم ص ۷۲۱.
۲ جلاءالعيون علامه مجلسي ، ص ۹۷۶.
۳ مهج الدعوات ص ۶۱.
۴ دعوات راوندي ص ۹۴.

 

داستان ها:

احترام مخالفان به امام هادي عليه السلام

دوم ـ ونيز شيخ روايت كرده به متوكل گفتند: هيچ كس چنان نمي كند كه توبا خود مي كني در بـاب عـلي بـن مـحـمـّد تـقـي ؛ زيـرا كـه هـر وقـت [بـه ] مـنزل تووارد مي شود هركس كه در سراي است اورا خدمت مي كند به حدي كه نمي گذارند كـه پـرده بـلند كند ودر را باز كند وچون مردم اين را بدانند مي گويند اگر خليفه نمي دانـسـت اسـتحقاق اورا از براي اين امر اين نحورفتار با اونمي نمود بگذار اورا وقتي كه داخـل خـانـه مي شود خودش پرده را بلند كند وبرود همچنان كه سايرين مي روند وبه او برسد همان تعبي كه به سايرين مي رسد. متوكل فرمان داد كه كسي خدمت نكند علي نقي عـليـه السـلام را واز جـلواوپـرده را بـلنـد نـكـنـد ومـتـوكـل بـسيار اهتمام داشت كه از خبرها ومـطـالبـي كـه در مـنزلش واقع شده مطلع شود لاجرم كسي را گماشته بود كه خبرها را بـراي اومـي نـوشـت پـس نـوشـت آن مـرد بـه مـتـوكـل كـه عـلي بـن محمّد عليه السلام چون داخـل خانه شد كسي پرده را از جلوبلند نكرد لكن بادي وزيد به حدي كه پرده را بلند كـرد وآن حـضـرت بـدون زحـمـت داخـل شـد. مـتـوكل گفت مواظب باشند وقت بيرون رفتنش را. ديـگـربـاره آن گـماشته متوكل نوشت كه بادي بر خلاف باد اولي وزيد وپرده را بلند كـرد كـه آن حـضـرت بـدون تـعـب بيرون رفت . متوكل ديد كه در اين كار فضيلت حضرت ظـاهـر مـي شـود فـرمـان داد كـه بـه دسـتـور سـابـق رفـتـار كـنـيد وپرده از پيش اوبلند كنيد.(۶)

۶ بحارالانوار ۵۰/۱۲۸.

 

 

آب گرم وآماده وضو

اول ـ شـيـخ طـوسـي از كافور خادم روايت كرده كه گفت : حضرت امام علي نقي عـليـه السـلام فـرمـود بـه مـن كـه فـلان سـطـل را در فـلان مـحـل بـگـذار كه من وضو بگيرم از آن براي نمازم وفرستاد مرا پي حاجتي وفرمود چون بـرگـشـتي سطل را بگذار كه مهيا باشد براي وقتي كه من خواستم آماده نماز شوم . پس آن حـضـرت بـر قـفـا خـفـت تـا خـواب كـنـد ومـن فـراموش كردم كه فرمايش حضرت را به عمل آورم وآن شب ، شب سردي بود، پس يك وقت ملتفت شدم كه آن حضرت برخاسته براي نـمـاز ويـادم آمـد كـه مـن سـطـل آب را نـگـذاشـتـم در آن مـحـل كـه فـرموده بود. پس از جاي خود دور شدم از ترس ملامت آن حضرت ومتاءلم بودم از جـهـت آنـكـه آن حـضـرت بـه تـعـب ومـشـقـت خـواهـد افـتـاد بـراي تـحـصـيـل آن سـطل آب ، ناگاه مرا ندا كرد نداء غضبناك ، من گفتم : انا للّه چه عذر آورم ؟ بـگـويم فراموش كردم چنين كاري را و چاره اي نديدم از اجابت آن حضرت ، پس رفتم به خدمتش به حال رعب وترس ، فرمود: واي بر توآيا ندانستي رسم وعادت مرا كه من تطهير نـمـي كـنـم مـگـر بـه آب سـرد، بـراي مـن آب گـرم نـمـودي ودر سـطـل كـردي . گـفـتـم : بـه خـدا سـوگـنـد كـه مـن نـه سـطـل را در آنجا گذاشتم ونه آب در آن كردم ، فرمود: اَلْحَمْدُللّهِ به خدا قسم كه ما ترك نخواهيم كرد رخصت خدا راورد نخواهيم كرد عطاي اورا، حمد خداوندي را كه قرار داد ما را از اهـل طـاعـتـش وتـوفـيق داد ما را به اعانت نمودن از براي عبادتش ، همانا پيغمبر صلي اللّه عـليـه وآله وسـلم فـرمـود كـه خـداونـد غـضـب مـي كـن بـر كـسـي كـه قبول نكند رخصتش را.(۵)

۵ اءمالي شيخ طوسي ص ۲۹۸، مجلس ۱۱، حديث ۵۸۷.

 

امام هادي(ع)

فصل سوم : نگين گرانبها

اول ـ در اءمـالي ابن الشيخ از منصوري وكافور خادم مروي است كه در سرّ من ر.ي حـضـرت هـادي عـليـه السـلام همسايه اي دات كه اورا يونس نقاش ‍ مي گفتند وبيشتر اوقـات خـدمت آن حضرت مي رسيد وآن جناب را خدمت مي نمود. يك روز وارد شد خدمت آن جناب در حـالتـي كـه مـي لرزيـد وعـرض كـرد: اي سـيـد مـن ! وصـيـت مـي كـنـم كـه بـا اهل بيت من خوب رفتار كني ، حضرت فرمود: مگر چه خبر است ؟ وتبسم مي كرد. عرض كرد كه موسي بن بغا يك نگيني به من داد كه آن را نقش كنم وآن نگين از خوبي قيمت نداشت من چـون خـواسـتم آن نگين را نقش كنم شكست و++دوقسمت شد وروز وعده فردا است وموسي بن بغا [يا] مرا هزار تازيانه مي زند+++ يـا خـواهـد كـشـت . حـضـرت فـرمـود: ايـنـك بـروبـه منزل خود تا فردا شود همانا چيزي نخواهي ديد مگر خوبي . روز ديگر صبحگاهي خدمت آن حـضـرت رسـيـد عرض كرد پيك موسي به جهت نگين آمده است . فرمود: برونزد اونخواهي ديـد جـز خـيـر وخـوبـي . آن مـرد ديـگـربـاره گـفـت كـه الحـال مـن نزد او روم چه بگويم ؟ حضرت فرمود: توبرونزد اووگوش كن چه با تومي گـويـد هـمـانـا جـز خـوبـي چـيـز ديـگر نخواهد بود. مرد نقاش رفت وبعد از زماني خندان بـرگـشـت و عرض كرد: اي سيد من ! چون رفتم نزد موسي مرا گفت : جواري من در باب آن نگين با هم مخاصمت كردند آيا ممكن مي شود كه اورا دونصف كني تا دونگين شود كه نزاع ومـخـاصـمـه آنـهـا بر طرف شود. حضرت چون اين بشنيد خدا را حمد كرد و فرمود: چه در جواب اوگفتي ؟ گفت : گفتم مرا مهلت بده تا فكري در امر آن كنم ، حضرت فرمود: خوب جواب گفتي .(۱۶)

۱۶ بحارالانوار ۵۰/۱۲۵ ـ ۱۲۶.

 

 جنبش وبلاگي امام هادي(ع)

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *