5 خاطره از زندگي امام خميني | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

۵ خاطره از زندگي امام خميني

5 خاطره از زندگي امام خميني
۵ خاطره از زندگي امام خميني

زمستان سرد

مرحوم، آقاي اسلامي تربتي كه همسايه‌ي امام در قم بود، نقل مي‌كند روزي با امام در حال رفتن به درس آية الله شاه آبادي بوديم. فصل زمستان بسيار سردي بود، از كنار مدرسه‌ي حجّتيه عبور مي‌كرديم، ديدم خانمي كنار رودخانه نشسته و دارد پارچه و كهنه‌هايي را مي‌شويد. نمي‌دانم مال خودش بود يا كلفت بود، مي‌ديديم كه يخ‌هاي رودخانه را مي‌شكست و كهنه مي‌شست. بعد دستش را از آب بيرون مي‌آوردو مقداري با دماي بدنش گرم مي‌كرد و دوباره لباس مي‌شست.

امام قدري به او نگاه كرد، بعد به من فرمود: شما برويد، من مي‌آيم.

عرض كردم: چه كار داريد؟ اگر امري هست بفرماييد.

گفتند: نه شما برويد و خودشان ايستادند و به كمك آن خانم لباس‌ها را شستند و كنار گذاشتند، و چيزي هم يادداشت كردند كه بعد معلوم شد آدرس آن خانم مستمند را از او گرفته بودند. هر چه از ايشان پرسيدم قضيه چه بود؟

فرمودند: چيزي نبود. بعد معلوم شد به آن خانم گفته‌اند شما بياييد منزل، من دستور مي‌دهم آب گرم كنند و ديگر شما اينجا (لب رودخانه) نياييد. با آب گرم لباس بشوييد و خود من هم كمك‌تان مي‌كنم.۱

نصيحت امام

يكي از نزديكان امام مي‌گويد: قبل از كسالت اخير امام شب‌ها يكي از برادران پاسدار پشت در اتاق ايشان مي‌خوابيد. يك وقت من از ايشان سؤال كردم كه شما مدتي شب ها مراقب امام بوديد، آيا خاطره‌اي از او داريد؟

گفت: بله، امام شب‌ها معمولاً دو ساعت مانده به اذان صبح مانده بود بيدار بودند. يك شب متوجه شدم امام با صداي بلند گريه مي‌كند. من هم متأثّر شدم و شروع كردم گريه كردن. ايشان كه براي تجديد وضو بيرون آمدند، متوجه من شدند و فرمودند: فلاني! تا جوان هستي قدر بدان و خدا را عبادت كن. لذت عبادت در جواني است. آدم وقتي پير مي‌شود دلش مي‌خواهد عبادت كند اما حال و تواني برايش نيست.۲

اهميت به مستحبات

يكي از خواهران كه در اقامتگاه امام در پاريس مشغول خدمت بوده است مي‌گويد: روزي يك از آقايان آمدند و گفتند: «آمريكايي‌ها آماده‌اند مصاحبه‌اي با امام انجام دهند و اين برنامه مستقيم پخش مي‌شود، و اگر اين عمل صورت بگيرد باالطبع ساير كشور هاي اروپايي هم چنين كاري را انجام مي‌دهند. اين مي‌تواند براي نشان دادن مواضع و حركت انقلاب مؤثر باشد». اتفاقاً روز جمعه بود. بنده آمدم خدمت امام و موضوع را عرض كردم.

امام فرمودند: «حالا وقت انجام مستحبات (غسل جمعه) است، وقت مصاحبه نيست. وقتي مستحبات روز جمعه را به‌جا آوردند فرمودند: «من براي مصاحبه آماده‌ام».۳

احترام به پدر و مادر

يكي از ارادتمندان امام خميني گويد: يك بار به محضر حضرت امام در جماران رسيدم، يكي از مسئولين مملكتي براي انجام كار‌هاي جاري به خدمت امام رسيد. پدر سالخورده‌اش نيز همراه او بود. وقتي خواست به حضور امام برسد، خود جلوتر از پدر حركت مي‌كرد. پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفي كرد، امام نگاهي به آن مسئول كرد و فرمود: اين آقا پدر شما هستند؟ عرض كرد: آري.

امام فرمود: پس چرا جلوي او راه افتادي و وارد شدي؟۴

احتياط

يكي از خواهران كه در اقامتگاه امام در پاريس مشغول خدمت بوده است مي‌گويد: روزي رئيس نوفل لوشاتو عكسي از امام را كه در حال قنوت بودند آوردند كه بدهيم ايشان امضا كنند. امام عكس را گرفتند و امضاء كردند. وقتي به امضاء توجه كردم، ديدم مثل ساير امضاهاي ايشان نيست و كلمه‌اي از اسمشان جا افتاده است.

عرض كردم: مثل اينكه امضاي شما مثل ساير امضاها نيست.

فرمودند: «چون مسيحي هستند و رعايت وضو را نمي‌كنند اسم «روح الله» را ننوشتم مبادا دستشان مسح كند».

اين همه دقت براي اينكه مبادا يك گناهي انجام شود كه ايشان هم مثلاً در بي‌احتياطي شريك باشند.۵

اين در حال بود كه اگر نام خود را مي‌نوشتند با توجه به اينكه روح الله نام حضرت مسيح(ع) هم بود، مسحيان استقبال بيشتر مي‌كردند.۶

پي‌نوشت‌هاــــــــــــــــــــــــــــــــ

  1. برداشت‌هايي از سيره‌ي امام خميني/ج۱/ص۲۱۶.
  2. مجله حوزه/شماره۴۵.
  3. سرگذشت‌هاي ويژه از امام خميني/ج۵/ص ۳۰ و ۳۱.
  4. همان/ج۳/ص۱۵۵ و ۱۵۶.
  5. همان/ج۴/ص۴۸.
  6. منبع: سيماي امام خميني/محمد رضا اكبري/اصفهان/پيام عترت/چاپ سوم/تابستان ۱۳۷۸/ص۱۰۰-۱۰۳.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *