پنچ داستان از زندگي امام رضا(ع) | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

پنچ داستان از زندگي امام رضا(ع)

پنج داستان از زندگي امام رضا(ع)
پنج داستان از زندگي امام رضا(ع)

گناه ديدار طاغوت

دو نفر مسافر به خراسان آمدند، در آنجا به حضور حضرت رضا(ع) رفته و پرسيدند: ما از فلانجا آمده‌ايم، آيا نماز ما شكسته است يا تمام؟
حضرت رضا(ع) به يكي از آنها فرمود: نماز تو شكسته است، و به ديگري فرمود: نماز تو تمام است!!
(با اينكه هر دو از يكجا آمده بودند و هيچ گونه فرقي در حدّ سفر آنها نبود، لذا تعجب كردند كه چرا جواب مسأله، دوگونه شد؟!) امام هشتم(ع) براي آن‌كس كه فرموده بود نماز تو تمام استچنين توضيح داد:« زيرا تو به قصد ديدار سلطان (مأمون ظالم) آمده‌اي، بنا بر اين سفر تو گناه است، و سفر گناه موجب قصر نماز مي‌شود»
به اين ترتيب امام رضا(ع) حتي در مسأله‌ي گفتن، مردم را از طاغوت بر حذر مي‌داشت.۱

پاسخ به سؤال مأمون

روزي مأمون (هفتمين خليفه‌ي عباسي) از حضرت رضا پرسيد: چرا جدّ تو علي(ع) «قسيم الجنةِ و النارِ» (تقسيم كننده بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ) است؟!
حضرت رضا(ع) فرمود: آيا نشنيده‌اي از پدر و اجداد خود  روايت كرده‌اند كه عبدالله بن عباس(ره) گفت: از رسول خدا(ص) شنيدم فرمود: «حُبُّ عليٍّّ ايمانٌ و بُغضُهُ كفرٌ» (دوستي با علي(ع) ايمان است و دشمني با علي(ع) كفر است)؟
مأمون گفت: آري شنيده‌ام.
حضرت رضا(ع) فرمود: همين سخن به اين معناست كه: علي(ع) تقسيم كننده‌ي افراد به بهشت و دورخ است.۲
مأمون گفت: خداوند بعد از تو مرا زنده نگذارد، گواهي مي‌دهم كه تو وارث علم رسول خدا(ص) هستي.۳

بازسازي چشمه‌ي آب

حضرت رضا(ع) در نيشابور به محله‌ي «غزيني» رفت، در آنجا حمامي وجود داشت، و چشمه‌ي آبي بود، ولي آب آن اندك بود، حضرت همانجا اقامت كرد و تصميم به بازسازي و پاكسازي آن چشمه گرفت. اشخاصي را كه مقني بودند طلبيد و آنها به دستور آن حضرت به لاي روبي و بازسازي چشمه پرداختند، آب آن چشمه زياد شد، آنگاه آن حضرت دستور داد، در بيرون پله‌ي آن چشمه حوضي ساختند. از آن چشمه آب به آن حوض مي‌ريخت. حضرت رضا(ع) به ميان حوض رفت و غسل كرد، و سپس در پشت آن حوض، نماز خواند و همين برنامه براي مردم سنت گرديدو مي‌آمدند در آن حوض غسل مي‌كردند و سپس در پشت آن، نماز مي‌خواندند و دعا مي‌كردند تا خداوند نيازهايشان را برآورد و بر نعمت هايشان بيفزايد. واين برنامه تا كنون، از يادگار هاي حضرت رضا(ع) بين شعيان، باقي مانده است.۴

در عبادت نبايد جز خدا باشد

روزي حضرت علي بن موسي الرضا(ع) بر مأمون وارد شد، ديد مشغول وضو گرفتن است، و غلام بر دست او آب مي‌ريزد. حضرت رضا(ع) از عمل خلاف شرع او متأثر شد و فرمود: «لا تُشرك يا أمير المؤمنين بعباده ربك أحداً» يعني در عبادت خدا كسي را شريك نكن. مأمون به ناچار ظرف آب را از غلام گرفت و خود، وضو را تمام كرد و اين سخن امام(ع) بر كينه و عداوت او افزود. برادران سهل از رويّه‌ي آن حضرت آگاه شدند و از حضرت رضا(ع) نزد مأمون سعايت مي‌كردند و سخناني مي‌گفتند كه او را از چشم مأمون بيفكنند و اسباب ناراحتي او را فراهم كنند و سر انجام متعرّ ض مي‌شدند كه هر گاه او را بر خود، بيشتر چيره كني ممكن است به همين زودي مردم را بر ضدّ تو بشوراند، و تو را هلاك كند تا اين كه توانستند مأمون را نسبت به آن حضرت بدبين كنند و او را به كشتن امام وا دارند.۵

گريه‌هاي پيش از شهادت

از شيخ صدوق روايت است از محوّل سجستاني كه گفت: وقتي فرستاده‌ي (مأمون امد) تا امام رضا(ع) را رهسپار خراسان كند، من در مدينه بودم، پس امام(ع) داخل مسجد پيغمبر(ص) شد، براي چند بار وداع مي‌كردو باز بر مي‌گشت و صدايش را به گريه و نوحه بلند مي‌كرد، خدمتشان مشرّف شدم و سلام كردم، جواب سلام مرا داد و در حالي كه از ته دل فرياد مي‌كشيد، فرمود: زيارت مي‌كنم در حالي كه خارج مي‌شوم از جوار جدم در سرزمين غربت شهيد مي‌شوم و مرا در كنار هارون دفن مي‌كنند، محوّل مي‌گويد: پس از آن خارج شد از مدينه و راه را ادامه داد، تا اين كه در شهير طوس شهيد شد و او را در كنار هارون دفن كردند.۶

پي نوشت ها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. وسائل الشيعه/ج۵/ص۵۱۰.
۲. يعني علي(ع) ميزان سنجش است، هركس كه در دنيا دوست علي(ع) بوده، آن ترازوي سنجش، نشان دهنده‌ي دوستي و ايمان او است و بر اين اساس به بهشت مي‌رود، و اگر دشمن علي(ع) بود، همان ترازو، دشمني و كفر او را نشان مي‌دهد، در نتيجه او را به سوي دوزخ مي‌ فرستند.
۳. كشف الغمّه/ج۳/ص۱۴۷.
۴. اعيان الشيعه/ج۲/ص۱۸. و مطابق برخي روايات آن حضرت در نيشابور، در محله‌ي «فورا» يك حمام و حوض، احداث كرد و دستور داد قنات آنجا را لاي روبي و پاكسازي نمودند (مناقب آل ابيطالب/ج۴/ص۳۴۸)
۵. ترجمه ارشاد مفيد/ص۶۱۱.
۶. انوار البهيّه/ص۱۰۹.
منبع سه داستان اول: داستانهائي از زندگي چهارده معصوم (ع)/ عليرضا مرتضوي کروني.- تهران: کانون فرهنگ و هنر اسلامي، ‎۱۳۶۳.
منبع دو داستان آخر: سوگنامه‌ي آل احمد/سيد موسي جوادي/مشهد مقدس، مكتبة الإمام الرضا عليه السلام،۱۳۸۴.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *