پنج داستان از زندگي پيامبر اكرم(ص) | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

پنج داستان از زندگي پيامبر اكرم(ص)

پنج داستان از زندگي پيامبر اكرم(ص)
داستان هايي از زندگي معصومين

پيامبر و تقسيم كار درسفر
پيامبر اكرم(ص)دريكي ازسفر هايش دستوردادتا گوسفندي رابراي غذاي كاروان آماده كنند.دراين ميان يكي ازكاروانيان وياران پيامبرگفت: ذيح گوسفندبا من.
ديگري گفت:كندن پوست گوسفندبامن.
سومي گفت:پخن گوشت آن بامن.
پيامبر(ص)گفت:جمع آوري هيزم براي آتش نيزبرعهده ي من.
ياران پيامبرباشنيدن اين سخن به ايشان عرض كردند:يارسول الله!ماخودمان كارهاراانجام ميدهيم،شمازحمت نكشيد.
حضرت فرمود: مي دانم كه شما كارمن را انجام مي دهيد ولي من دوست ندارم ميان شما مورد تبعيض در انجام كار ها باشم همه كار كنند و من بنشينم، زيرا خداوند دوست نمي‌دارد بنده‌اش را در ميان يارانش با وضعي متمايز و جدا از ديگران ببيند، طوري كه براي خود نسبت به ديگران امتيازي قائل شده باشد. سپس حضرت برخاست و براي جمع آوري هيزم به سوي صحرا رفت.۱

شكرگزاري پيامبر(ص)
نقل شده است كه رسول اكرم(ص) آن قدر نماز مي‌خواند كه پاهاي مباركش ورم مي‌كرد؟ و در اين خصوص از امام باقر(ع) روايت شده كه شبي رسول خدا نزد عايشه بود، عايشه به آن حضرت گفت: يا رسول الله! چرا اينقدر وجود مبارك خود را به تعب انداخته و صدمه به خود مي‌زنيد؟ و حال آنكه خداوند گناهان گذشته و آينده شما را آمرزيده (گناهي اصلاً نداريد).
حضرت در جواب فرمود: اي عايشه! بهتر نيست كه بنده‌ي شكر گزاري باشم.۲

صبر و حوصله پيامبر(ص)
روزي حضرت در مسجد با جماعتي از اصحاب نشسته و مشغول صحبت و گفتگو با آن ها بودند. كنيزكي از انصار وارد مسجد شد و خود را به پيامبر رساند. مخفيانه گوشه‌ي عباي آن حضرت را گرفت و كشيد، چون آن حضرت مطلع شد برخاست و گمان كرد كه آن دختر با ايشان كاري دارد. چون حضرت برخاست كنيز چيزي نگفت، حضرت نيز با او حرفي نزد و در جاي خود نشست. باز كنيزك گوشه‌ي عباي حضرت را كشيد و آن بزرگوار برخاست، تا سه دفعه آن كنيز چنين كرد و حضرت برخاست، و در دفعه‌ي چهارم كه حضرت برخاست آن كنيز از پشت عباي حضرت مقداري بريد و برداشت و روانه شد.
اصحاب از مشاهده‌ي اين منظره ناراحت شدند و گفتند: اي كنيزك اين چه كاري بود كه كردي؟ جضرت را سه دفعه بلند كردي و هيچ سخني نگفتي، و آخرش عباي حضرت را بريدي. چرا اين كار را كردي؟
كنيزك گفت: در خانه‌ي ما شخصي مريض است، اهل خانه مرا فرستادند كه پاره‌اي از عباي پيامبر را ببرم كه آن را به مريض ببندند تا شفا يابد، پس هر بار خواستم مقداري از عباي حضرت را ببرم حيا كردمو نتوانستم. در مقابل رسول خدا(ص) بدون هيچ ناراحتيو عصبانيت، كنيزك را بدرقه كرد.۳

برتري علم نزد پيامبر(ص)
نقل شده است كه روزي پيامبر(ص) وارد مسجد شد و در آنجا چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود، هر دسته‌اي سرگرم كاري بودند.
يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دعا بودند و دسته‌ي ديگر مشغول كسب علم و دانش. پيامبر(ص) هر دو دسته را از نظر گذرانيد و از ديدن آنها خوشحال شد و به كساني كه همراهش بودند رو كرد و فرمود: اين دو دسته هر دو كار نيك مي‌كنند و هر دو دسته بر خير و سعادتند، آنگاه جمله‌اي اضافه كردند و فرمودند: لكن من براي تعليم و آگاه كردن مردم فرستاده شدم.
حضرت پس از اين بيان در جمع دانشجويان نشست و با آنها مشغول دانش پژوهي شد.۴

ميهمان نوازي پيامبر(ص)
سلمان فارسي مي‌گويد: روزي به خدمت پيامبر اكرم(ص) شرفياب شدم، در حالي كه به تشك تكيه داده بود، وقتي من آمدم حضرت تشك را براي من داد و فرمود: اي سلمان! هر مسلماني كه برادر مسلمانش براي او مهمان مي‌رود او نيز تشك خود را براي احترام گذاردن به آن برادر مسلمان به او بدهد، خداوند او را مي‌بخشد و از گناهان او مي‌گذرد.۵

پي نوشت ها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. كحل البصر/ص۶۸.
۲. اصول كافي/ج۴/باب شكر/ص۲۸۹.
۳. بحارالأنوار/ج۷۱/ص۳۷۹/حديث۱۳.
۴. منية المريد.ص۲۶.
۵. كحل البصر/ص۶۹.

منبع: حسن شامي و حميد حسن زاده/داستان هاي شيرين و خواندني از زندگاني حضرت پيامبر اكرم(ص)/مؤسسه‌ي انتشارات مشهور/چاپ اول/ سال ۱۳۸۲

 

مطالب مرتبط

15 نظر

  1. amir hosein

    عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود .

    پاسخ
  2. امیر 1500

    عععععععععععععععععععععععاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییی خیلی خوب بود. عالی

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *