درباره ي شاه عبدالعظيم حسني | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

درباره ي شاه عبدالعظيم حسني

درياره‌ي شاه عبدالعظيم حسني
درياره‌ي شاه عبدالعظيم حسني

عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن حسن بن زيد بن حسن بن علي ابن ابي طالب(ع) معروف به شاه عبدالعظيم، نسبش با چهار واسطه به امام نجتبي(ع) مي‌رسد. مادرش فاطمه و پدرش عبدالله فرزند علي بن حسن بن زيد ملقب به «سديد» بود. تاريخ دقيق ولادتش روشن نيست اما بايد در سال ۱۷۳ قمري و در مدينه پا به جهان گذاشته باشد.

نسب حضرت عبدالعظيم

نجاشي ضمن نام بردن از حضرت عبدالعظيم در رجال خويش، در شرح سفر ايشان به ري و فوت ان حضرت مي نويسد:«هنگامي كه جنازه‌ي ايشان را براي غسل برهنه مي‌كردند، در جيب لباس ايشان نوشته‌اي يافت شد كه در نسب آن حضرت اين‌گونه ذكر شده بود: ابوالقاسم، عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن حسن بن زيد حسن بن علي بن ابي‌طالب(ع) هستم.»«۱»

بنابراين پدر و اجداد آن حضرت تا امام علي(ع)پنج نفر مي‌باشند كه عبارتند از:

۱. امام حسنبن علي بن ابي‌طالب(ع) امام دوم وسر سلسله‌ي سادات حسني.

۲. زيدبن حسن.

۳. حسن بن زيد.

۴. علي بن حسن بن زيد.

۵. عبدالله بن علي.

از عبدالله بن علي به نقلي پنج پسر«۲» و به نقلي نه پسر«۳» براي مي‌ماند كه از جمله ايشان حضرت عبدالعظيم بوده است.

دوران زندگي

حضرت عبدالعظيم حسني در حيات خويش به سه امام معصوم مصاحبت داشته است: ۱. حضرت امام رضا(ع) ۲. حضرت امام جواد(ع) ۳.حضرت امام هادي(ع).

آقا بزرگ تهراني مي‌نويسد: « حضرت عبدالعظيم حسني امام رضا و امام جواد(عليهما سلام) را درك كرده و ايمان خودش را بر امام هادي(ع) عرضه داشته و در زمان امام هادي(ع) وفات يافته‌است، چرا كه از امام هادي(ع) خطاب به بعضي از مردم نقل شده است: اگر قبر عبدالعظيم حسني را زيارت مي‌كردي، مانند كسي بودي كه امام حسين(ع) را زيارت كرده است.»«۴»

دوران امام رضا(ع) نخستين زماني است كه از وي به عنوان مصاحب ائمه و راوي حديث ياد مي‌شود.  او در اين زمان و در سن ۲۵ سالگي رابط ميان امام و شيعيان بوده است. البته اين مطلب كه او راوي احاديثي از امام رضا(ع) باشد، در ميان اقوال تاريخي و كلام علماي رجال كمي مورد ترديد قرار گرفته است ولي همه نسابان و رجاليان بر اين باورند كه عبدالعظيم حسني از راويان امام جواد(ع) و امام هادي(ع) بوده است و در شما ياران و خواص آن دو امام همام قرار دارد.

امام جواد(ع) به وي اعتماد كامل و علاقه‌ي فراواني داشته است و فرزند گراميشان امام هادي(ع) نيز او را از صحابه و ياران معتمد خود مي‌دانستند. پايه و اساس اين كلام، جمله‌ «يا اباالقاسم انت ولينا حقا» از امام هادي(ع) است كه پس از اين عرض دين توسط عبدالعظيم، توسط آن حضرت بيان شده است.«۵»

اعتماد امام هادي«ع» به عبدالعظيم به حدي است كه امام بعضي از مردم را براي دريافت پاسخ هاي ديني خود به ايشان هدايت مي‌كردند. محدث نوري از رساله‌ي صاحب بن عباد كه در شرح حال حضرت عبدالعظيم نگاشته شده، نقل كرده است: «ابوتراب راوياني روايت كه شنيدم ابوحماد رازي مي‌گويد: بر امام هادي(ع) در سامرا وارد شدم و مطالبي از حلال و حرام از ايشان پرسيدم كه پاسخ دادند. پس هنگامي كه خداحافظي كردن آن حضرت به من گفت: اي ابوحمّاد هنگامي كه چيزي از امور دينت در منظقه شما براي تو مشكل شد، از عبدالعظيم بن عبدالله حسني بپرس و از سوي من به وي سلام برسان«۶».

جايگاه علمي

انس با چند امام در شرايط مختلف سياسي، ارزشي بسيار بر حضرت عبدالعظيم بخشيده و ايشان را از جهات مختلف متمايز ساخته است. نجاشي در كتاب رجالش، كه در موضوع فهرست نام مؤلفان شيعه تأليف شده، از حضرت عبدالعظيم حسني نام برده و كتاب «خطب اميرالمؤمنين(ع)» را به وي نسبت داده و مي‌گويد:«له كتاب».«۸» همچنين صاحب ين عباد در رساله‌اي كه در احوال حضرت عبدالعظيم حسني تأليف نموده مي نويسد:«له كتاب يسمّيه كتاب يوم و ليلة»«۹».

زندگي سياسي

حضرت عبدالعظيم به سبب ارتباط فراوان با ائمه‌ي شيعه و نيز سعايت بدگويان در مدت اقامت خود در مدينه، سوء ظن متوكل او را از مدينه به سامرا منتقل كردند.«۱۰» او در مدت اقامتش در سامرا به شدت تحت نظر بود و سر انجام در دوران خلافت المعتز ‌باالله يا متوكل، به دستور امام علي النقي(ع) به ري مهاجرت كرد.

از علت‌هاي اصلي دشمني خليفه‌ي عباسي با حضرت عبدالعظيم، فعاليت هاي سياسي و مخالفت او با بني عباس بود؛ زيرا او همچون ديگر رجال و شخصيت ها و بزرگان شيعه براي معرفي و حمايت از امام عادل و معصوم خود تلاش‌هاي فراوان داشته است(۱۱) در سال ۲۲۴ هجري قمري كه امام هادي(ع) را به سامرا مي‌بردند، به رغم تدابير شديد امنيتي و دستور منع ملاقات شيعيان با امام، عبدالعظيم حسني مذاكراتي با امام داشته است. پس از گزارش موضوع به خليفه وقت، او فرمان دستگيري وي را صادر كرد. درست در همين زمان بود كه امام هادي(ع) به او فرمود: «وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّه»«۱۲» و بدين ترتيب امام به او فرمود كه خود را از شهر خارج كند و از خطر خليفه برهاند.«۱۳»

هجرت به ري

خروج حضرت عبدالعظيم حسني و مهاجرت او به ايران و ري علاوه‌بر گريز از ستم خليفه، نشر و بسط معارف اهل بيت(عليهم السلام) را در سرزميني كه مردمانش عاشق و محب اهل بيت (عليهم اسلام) به دنبال داشت. به گفته‌ي استاد محمد رضا حكيمي شايد عبدالعظيم حسني از سوي امام هادي(ع) بر اين كار مأموريت داشته است: «زيرا نمي‌شود با اين قدر و منزلت و ديانت و تقوي، كسي كه حتي عقايد خود را بر امام عرضه مي‌كند تا از درست بودن آن اطمينان يابد، اعمال او ويژه اعمال اجتماعي و سياسي او برخلاف نظر و رضاي امام باشد، حال چه به اين رضايت تصريح شده يا خود حضرت عبدالعظيم با فرهنگ ديني و فقه سياسي بدان رسيده باشد».«۱۴»

رحلت

درباره‌ي تاريخ رحلت آن حضرت سه ديدگاه وجود دارد: ۱. حدود سال ۲۵۰ كه واعظ تهراني صاحب جنة النعيم بدان قائل شده است. ۲. سال ۲۵۴ كه بعضي از متأخرين به اين تاريخ تصريح كرده اند. ۳. سال ۲۵۲ كه شاه عبدالعظيمي به آن تصريح كرده و به نقل از وي در ديگر منابع آمده است. البته برخي هم قول چهارم يعني سكوت در اين مسأله را اختيار نموده‌اند؛ چرا كه اكثر منابع شرح حال وي، در اين‌باره چيزي ننوشته‌اند يا تصريح به معلوم نبودن تاريخ رحلت آن جناب نموده‌اند.

بسياري از كتاب‌هاي مشهور تاريخي و رجالي، جريان در‌گذشت حضرت عبدالعظيم را اين گونه ذكر كرده‌اند كه به طور اختصار به آن اشاره مي كنيم: «حضرت عبدالعظيم(ع) بعد از فرار از سلطان جائر زمان وارد شهر ري شد و در سردابي مخفي گرديد. حضرت در همان سرداب روزها روزه مي‌گرفت و شب‌ها به عبادت مشغول بود. مخفيانه به زيارت قبري كه هم‌اكنون مقابل قبر اوست مي‌رفت و مي‌رفت: اين قبر مردي از اولاد موسي‌بن جعفر(ع) است.

مردي از شيعه در خواب، حضرت رسول(ص) را زيارت كرد كه فرمود: يكي از اولاد من … در نزديكي درخت سيبي كه در خانه‌ي عبدالجبارين عبدالوهاب است دفن خواهد شد… آن‌گاه از خواب برخاسته به نزد صاحب باغ علت خريد را سوال نمود، آن‌گاه خواب را برايش نقل كرد. صاحب باغ گفت: من هم مانند تو همين خواب را ديدم. سپس صاحب باغ آن‌را وقف حضرت عبدالعظيم نمد كه در آن مدفون شود. پس از مدتي حضرت عبدالعظيم مريض شد و از دنيا رحلت فرمود. چون آن بزرگوار را برهنه كردند كه غسل دهند در گريبان آن جناب رقعه اي يافتند كه ذكر نسب خود را بدين گونه فرموده بود: أنا عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن زيد بن حسن بن علي بن ابي‌طالب(ع)».«۱۶»

پي‌نوشت ها‌ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. رجال نجاشي/ص۲۴۳/رقم۶۵۳؛ بحارالأنوار/ج۹۹/ص۲۶۹.

۲. عمدة الطالب/ص۹۴.

۳. منتهي الآمال/ج۱/ص۴۶۶.

۴. الذريعه الي تصانيف الشيعه/ج۷/ص۱۹۰.

۵. توحيد/ص۸۱/حديث۳۱.

۶. خاتمه مستدرك الوسائل/ج۴/ص۴۰۶.

۷. رجال النجاشي/ص ۲۴۳ و ۲۴۴/رقم۶۵۳.

۸. المفهرست/ص۳۴۷/رقم۵۴۹.

۹.خاتمه مستدرك الوسائل/ج۴/ص۴۰۴.

۱۰.مروج الذهب/ج۲/ص۱۱.

۱۱امام در عينيت جامعه/ص۷۲.

۱۲.سوره نساء/آيه‌ي ۱۰۰.

۱۳. جنة النعيم/ص۳۲۸.

۱۴. امام در عينيت جامعه/ص۷۳.

۱۵.جنةالنعيم/ص۳۲۸.

۱۶. بنگريد به: رجال نجاشي/ ص۲۴۳ و ۲۴۴ /رقم ۶۵۳؛ خاتمه مستدرك الوسائل/ج۴/ص۴۰۵؛ بحارالأنوار/ج۹۹/ص۲۶۹؛ نقد الرجال/ج۳/ص۶۸/رقم۲۹۴۴.

منبع: ماهنامه‌ي شبستان انديشه/معاونت آموزشي و پژوهشي سازمان تبليغات اسلامي/شماره ۱۴/مهر ۱۳۸۸

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *