اثبات ولايت فقيه | ناصرون
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس

اثبات ولايت فقيه

esbat velayat faghih

ولايت و حكومت فقيه عادل و جامع شرايط، همچون اصل حكومت، يك امر ضرورى است و نيازى به استدلال عقلى و نقلى ندارد. زيرا بشر فطرتا به گونه‌اى آفريده شده است كه براى رفع نيازهاى مادى و معنوى خود به افراد متخصّص و اطمينان بخش رجوع مى‌كند در راستاى حكومت نيز دوست مى‌دارد كه ولى و حاكمى را برگزيند كه با توان كافى و به بهترين شكل و به دور از خيانت و نفاق، ادارۀ جامعه را به عهده گيرد و آن هم، جز در سايۀ مدير متدين، حاكمِ آگاه، كارشناسِ عادل و ولى فقيه، امكان پذير نيست بر اين اساس، اثبات ولايت فقيه نيازى به اقامۀ برهان ندارد و آن‌چه به عنوان دليل يادآور مى‌شويم در راستاى تأييد ضرورت عقلى و فطرى است و آن عبارت است از:

 ١ - مقبوله ی عُمر بن حنظله:

عمر بن حنظله كه از راويان حديث و از شاگردان امام صادق عليه السلام است و اين حديث به نام خود وى مشهور شده مى‌گويد:

از امام صادق عليه السلام پرسيدم: دو نفر از شيعيان در مورد قرض يا ارثى اختلاف دارند و براى رفع مخاصمه نزد سلطان يا قاضى جور رفته‌اند. آيا اين عمل جايز است؟ آن حضرت فرمود: كسى كه در مورد موضوعى، حق يا باطل، نزد آنها به محاكمه رود، به درستى كه نزد طاغوت به محاكمه رفته و هر چه را به حكم آنان بگيرد حرام است. اگر چه حق مسلّم او باشد. زيرا آن را به حكم طاغوت گرفته است. در صورتى كه خدا امر فرموده كه به او كافر شوند. خداوند فرموده: «مى‌خواهند محاكمه نزد طاغوت برند، در حالى كه خدا امر فرموده كه به او كافر شوند» . گفتم: پس اين دو نفر چه كنند؟ امام عليه السلام فرمود: به شخصى از خود شما كه حديث ما را روايت مى كند و در حلال و حرام ما نظر افكنده و احكام ما را مى‌فهمد، نظر كنند و به قضاوت او راضى شوند، همانا من او را حاكم شما قرار دادم. پس اگر او طبق دستور ما حكم داد و يكى از آنها نپذيرفت، حكم خدا را سبك شمرده و ما را ردّ كرده است و آن كس كه ما را ردّ كند، خدا را رد كرده و اين در حدّ شرك به خداست. «۱»

 تحليل گزارشى

در ابتداى اين روايت، امام صادق عليه السلام يك حكم كلى بيان كرده‌اند كه هر كس دعاوى حقّ يا ناحقّ خود را نزد قضات و سلاطين جور ببرد، در حقيقت به طاغوت مراجعه كرده و هر چه را به حكم آنها بگيرد، حرام است. اين يك حكم فقهى و سياسى اسلام است كه سبب مى‌شود مسلمانان از مراجعه به قضات ودستگاههاى دولتى ناروا، خوددارى كنند و در نتيجه، تشكيلات قضايى و حكومتى جور، بى رونق و منزوى شود و راه تحقق تشكيلات قضايى و حكومتى اسلام باز شود چنين كارى را امروز ايجاد دولت در دولت مى‌نامند. اين حكم در واقع همان حكم مبارزۀ منفى بر ضدّ حاكمان جور و نيز دعوت به تشكيلات حكومتى و قضايى مشروع و الهى است. از آنجا كه اين حكم به طور كلّى و عمومى بيان شده است، زمان غيبت امام معصوم عليه السلام را نيز در بر مى‌گيرد.

در قسمت دوم روايت از امام معصوم عليه السلام سؤال شده است كه تكليف امّت اسلام در اختلافات خودشان چيست و در اين باره به چه مقامى بايد مراجعه كنند؟ آن حضرت در جواب سؤال مشخصاتى را بيان كرده‌اند كه بر مجتهد جامع‌الشرايط صدق مى‌كند. پس چنين اشخاصى از سوى ايشان براى قضاوت و حكومت منصوب شده‌اند.

اين روايت علاوه بر منصب قضاوت، «ولايت و رهبرى فقيه» را نيز ثابت مى‌كند، زيرا امام معصوم عليه السلام بنابر نقل روايت چنين فرمود:

«فَاِنّىٖ قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حٰاكِماً»

من چنين فردى (فقيه جامع الشرايط) را بر شما حاكم كردم.

و نفرمود من او را براى شما قاضى قرار دادم يعنى ولايت فقيه جامع الشرايط، ولايتى است كه از سوى امام معصوم عليه السلام قرار داده شده است. از اين رو امام مى‌فرمايد:

من فقيه را حاكم بر شما قرار دادم كه هم در كارهاى حكومتى و هم در كارهاى قضايى به او مراجعه كنيد، زيرا وقتى حاكم باشد، قاضى نيز خواهد بود. هر چند موضوع سؤال در روايت، نزاع در دين يا ميراث ومسأله قضاوت و فصل خصومت، مى‌باشد، امّا امام معصوم عليه السلام با نفى حكام جور، فقها را براى ولايت و رهبرى و حكومت، نصب كرده است، نه فقط براى قضاوت.

 ٢ - حوادث نوپديد

رواياتى از ائمه معصومين عليهم السلام رسيده است كه در آنها وظيفۀ شيعه در زمان غيبت امام معصوم عليه السلام مشخص شده است، از جمله: در توقيع نقل شده از امام زمان (عج) در پاسخ اسحاق بن يعقوب كه حكم برخى از مسائل را پرسيده بود، چنين آمده است:

«وَ اَمَّا الْحَواٰدِثُ الْوٰاقِعَةُ فَارْجِعوُا فٖيٰها اِلىٰ رُوٰاةِ حَديٖثِنٰا فَاِنَّهُمْ حُجَّتىٖ عَلَيْكُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللّٰهِ عَلَيْهِمْ»  «۲»

و در مورد رويدادهاى پديد آمده، بايد به راويان حديث ما رجوع كنيد، آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آن‌ها هستم.

در اين روايت، وظيفۀ افراد در زمينۀ «حوادث واقعه» مشخص شده و منظور از آن، هر پيشامد فردى اجتماعى، سياسى و حكومتى است كه براى مسلمانان روى مى دهد.

امام عصر (عج) در اين مورد فرمود در حوادث و مشكلات به راويان حديث ما يعنى فقها مراجعه كنيد. مرحوم شيخ انصارى مى‌گويد: مراد از حوادث، ظاهراً مطلق امورى است

كه مردم در مورد آنها از نظر عرف يا عقل يا شرع چاره‌اى جز مراجعه كردن به رئيس و حاكم ندارند. اينكه منظور از حوادث واقعه، تنها مسائل شرعى و حلال و حرام باشد، از چند جهت بعيد است:

  الف –

امام، مردم را در اصل حوادث به فقها ارجاع داده، نه در حكم حوادث؛ يعنى امام نفرموده مردم در احكام حوادث به فقها مراجعه كنند تا بگوييم فقها در بيان حلال و حرام خدا و صدور فتوا حجّت و نمايندۀ امام زمانند، نه در امور سياسى و اجتماعى، بلكه فرموده در نفس حوادث و رويدادها به فقها، مراجعه كنند.

 ب –

از جملۀ «فَاِنَّهُمْ حُجَّتىٖ عَلَيْكُمْ» استفاده مى‌شود كه فقها در مورد كارهايى كه از شؤون امامت و رهبرى جامعه مى‌باشد از طرف امام زمان (عج) منصوبند و اگر فقها را تنها براى بيان احكام الهى تعيين و نصب مى‌كرد، مناسب بود كه بگويد: «فَاِنَّهُمْ حُجَجُ اللّٰهِ» زيرا همان گونه كه امام زمان (عج) بيانگر احكام الهى است، حجة الله نيز هست و فقها نيز از اين نظر حجج الله هستند نه حجّت امام زمان (عج) پس فقها زمانى حجت امام زمان (عج) هستند كه كارها و امورى كه اگر آن حضرت حاضر بود خود، آنها را به دست مى‌گرفت انجام دهند، و يكى از آنها رهبرى جامعۀ اسلامى است.

 ج –

مراجعه به فقها در مسائل حلال و حرام و تبيين احكام، يكى از مسائل رايج مسلمانان و از بديهيات اسلام بوده و چنين مسألۀ روشنى نبايد بر شخصى مثل اسحاق بن يعقوب معلوم نباشد. به طورى كه بخواهد در رديف مسائل مشكل از امام زمان عليه السلام سؤال كند؛ بنابراين حتماً مسائل اجتماعى و سياسى را كه مربوط به مصالح عمومى مسلمانان است از آن حضرت سؤال كرده و ايشان نيز امور عامّه مسلمانان را به دست علما و فقها داده و دستور مراجعۀ مردم به آنان را صادر كرده است.

٣ - دليل عقلى

در زمان غيبت، دسترسى به امام معصوم عليه السلام امكان پذير نيست، امّا اجراى احكام و تشكيل حكومت نيز ضرورى مى‌باشد. از اين رو، لازم است فردى عهده‌دار ولايت و سرپرستى و ادارۀ امور جامعۀ اسلامى شود. بدين منظور دور را پيش رو داريم:

١ - ولايت فقيه عادل  ٢ - ولايت غير فقيه و غير عادل

عقل هر انسانى اگر معنا و مفهوم ولايت فقيه عادل را درك كند، بى درنگ حكم مى‌كند كه غيرفقيه و غيرعادل، شايستۀ ولايت و حكومت نيست، چرا كه فردى مى‌تواند حكومت اسلامى را تشكيل دهد و آن را در جامعه پياده كند كه به احكام اسلامى آشنا بوده و شيوۀ ادارۀ حكومت اسلامى را بداند و در عين حال متّقى و متعهّد نيز باشد تا مصالح كشور را فداى هواى نفسانى و اميال شيطانى نكند. علاوه بر اين، نه تنها در مورد حكومت اسلامى، بلكه در مورد هر حكومتى، عقل حكم مى‌كند كه جاهلان و جاه‌طلبان، شايستۀ زمامدارى نيستند. بنابراين، فقيهى كه به احكام اسلامى و اوضاع سياسى – اجتماعى زمان خود آگاه بوده و از تقوا، عدالت، تدبير، مديريّت و كمالات لازم ديگر برخوردار باشد، براى تصدى حكومت، شايسته‌تر از ديگران است.

امام خمينى رضوان الله تعالى عليه، در اين زمينه مى‌فرمايد:

ولايت فقيه از موضوعاتى است كه تصوّر آنها موجب تصديق مى‌شود و چندان به برهان احتياج ندارد به اين معنى كه هر كس عقايد و احكام اسلام را حتّى اجمالاً دريافته باشد، چون به ولايت فقيه برسد و آن را به تصور آورد، بى‌درنگ تصديق خواهد كرد وآن را ضرورى و بديهى خواهد شناخت.  «۳»

١ ) – وسائل الشيعه، ج ١٨ ، ص ٩٩ .

۲ ) – وسائل الشيعه، ج ١٨ ، ص ١٠١ .

۳ ) – ولايت فقيه، امام خمينى (ره) ، ص ۶ .

منبع: کتاب  ولایت فقیه, جعفر کریمی, اداره آموزش عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه

مطالب مرتبط

7 نظر

  1. اسکندر مرادی

    بسم الله
    سلام
    پس از رحلت رسول الله اطاعت از “اولی الامر” – فرماندهان و مدیران و نخبه گان جامعه اسلامی – مشروط است.مشروط به این است که با رسالات الله مخالف نباشد.رفع اختلاف با قرآن کامل شده میباشد.اختلاف و رفع اختلاف از جانب هر صاحب نظری میتواند رخ دهد.قرآنی که گزینشی خوانده نشود پیوستگی عبارات و آیات در هر سوره و ترتیب سور و کلیت قرآن رعایت شود و این که چینش و جمع آوری قرآن به تایید الهی میباشد قبول شود.همان مطلبی که راسخون در علم در میان صاحب نظران بدان پایبند هستند و قبول دارند..آداب ثابت و مناسک (مثل تعداد رکعات نماز) که جزئیات آنها در قرآن نیست نباید بهانه عدم رجوع به قرآن گردد.قرآن مسیر اصلی را تعیین میکند.تعیین کننده مسیر مسائلی است که در طول رشد جامعه و جمعیت تغییر خواهند کرد…
    والسلام
    quranmizan.com

    پاسخ
    1. مدير سايت

      با سلام آقاي اسكندر مرادي.
      قرآن بهترين كتاب آسماني است. اماتفسير و برداشت از آيات آن خاصه در آيات متشابه نياز به تخصص و رسوخ در علم دارد. و خداوند خود مي‌فرمايد:
      لايمسّه الا المطهرون«۱» و در جاي ديگر مي‌فرمايد: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيتِ«۲». پس دستيابي به مفاهيم عميق قرآن و استنباط احكام از آن كار هركسي نيست. ائمه معصومين بهترين مفسران قرآن و مبينان آيات نوراني آنندو در اين راه بايد پيرو آنان باشيم. كتاب الله و عترت را از هم جدا نكنيم كه گمراه مي‌شويم.
      با آرزوي سعادت و خوشبختي براي شما
      ناصرون

      پا نوشت
      ۱. سوره واقعه آيات ۷۷ تا ۷۹
      ۲. سوره احزاب آيه ي ۳۳.

      پاسخ
      1. اسکندر مرادی

        بسم الله
        سلام
        مشکل تعریف و مشخص کردن افراد مطهر است.برای این کار باید سلطان و ملاک الهی داشته باشیم.آیه ۴۱ سوره مائده را ملاحظه بفرمایید:

        يَأَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يحَْزُنكَ الَّذِينَ يُسَرِعُونَ فىِ الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ ءَامَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ هَادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يحَُرِّفُونَ الْكلَِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَاذَا فَخُذُوهُ وَ إِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَ مَن يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيًْا أُوْلَئكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لهَُمْ فىِ الدُّنْيَا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ(۴۱)

        اگر عکس مراتب ذکر شده را مراعات کنیم معلوم میشود خداوند قلوب چه کسانی را تطهیر میکند.از جمله خصائص ایشان یکی این است که کلمات را از موضع خودشان خارج نمی کنند…

        بنابراین نباید برای یافتن افراد مطهر در آسمانها بگردیم.در میان افراد مومن آنها را خواهیم یافت…

        شما برای اثبات الگو وطرح خود باید ملاک قرآنی داشته باشید.ملاک عقلی کافی نیست.عقل وسیله ایست که رشد میکند و در افراد مختلف به اندازه های مختلف است.عقل با رعایت مواضع کلمات الهی به رشد میرسد.مومنین از طریق آن به فرقان میرسند…

        والسلام
        quranmizan.com

        پاسخ
  2. ناصري راد

    اسكندر مرادي
    بسم الله
    سلام
    پس از رحلت رسول الله اطاعت از “اولي الامر” – فرماندهان و مديران و نخبه گان جامعه اسلامي – مشروط است. مشروط به اين است كه با رسالات الله مخالف نباشد. رفع اختلاف با قرآن كامل شده مي‌باشد. اختلاف و رفع اختلاف از جانب هر صاحب نظري مي‌تواند رخ دهد. قرآني كه گزينشي خوانده نشود پيوستگي عبارات و آيات در هر سوره و ترتيب سور و كليت قرآن رعايت شود و اين كه چينش و جمع‌آوري قرآن به تاييد الهي مي‌باشد قبول شود. همان مطلبي كه راسخون در علم در ميان صاحب نظران بدان پايبند هستند و قبول دارند.. آداب ثابت و مناسك (مثل تعداد ركعات نماز) كه جزئيات آنها در قرآن نيست نبايد بهانه عدم رجوع به قرآن گردد. قرآن مسير اصلي را تعيين مي‌كند. تعيين كننده مسير مسائلي است كه در طول رشد جامعه و جمعيت تغيير خواهند كرد…
    والسلام
    quranmizan. Com
    ======================
    پاسخ:
    متن شما را در حدود بيست سايت يافتم. ابهام عبارت شما باعث شده غالبا آن را تأييد ولايت فقيه بپندارند و در سايت خود نظر شما را به عنوان موافق مندرج كنند؛ بعضي هم ابراز كرده‌اند كه مقصود شما را نفهمي‌ده‌اند؛ مانند
    http: //www. lahidjan. com/?p=12168
    در عبارت شما چند مطلب مشاهده مي‌شود كه براي ادا شدن حق مطلب، هر كدام جداگانه ذكر و بررسي مي‌شود:
    ۱- اولي الامر عبارتند از: فرماندهان و مديران و نخبه‌گان جامعه اسلامي.
    اولا يك اشكال اساسي در گفته شما اين است كه اولي الامر را به معناي ولي فقيه يا هر كسي ديگر چون فرماندهان و مديران و نخبه‌گان جامعه اسلامي دانسته‌ايد. دليل اين تفسير شما روشن نيست. شما با استناد به چه آيه‌اي از قرآن، اولي الامر را اين گونه معنا كرده‌ايد؟ عموم مفسران شيعه، اولي الامر را بر حسب روايات و بعضا بر حسب قراين داخل در آيه شريفه به ائمه معصومين (ع) تفسير كرده‌اند.
    توضيح اين كه روايات بسيار متعددي دلالت بر اين مطلب دارد كه اولي الامر امامان معصوم (ع) مي‌باشند؛ چنان كه حضرت رسول (ص) در پاسخ ازاين سوال مي‌فرمايند: ايشان جانشينان من و ايمه معصومين (ع) مي‌باشند، (تفسير الميزان، ج ۴، ص ۳۸۸ تا ۴۰۷) دليل اين معنا نيز روشن است؛ زيرا امر به اطاعت درآيه شريفه، مطلق است يعني آيه مي‌گويد به طور مطلق، از خدا و رسول خدا و اولي الامر اطاعت كنيد يعني هر چيزي كه گفتند اطاعت كنيد. اين مطلق بودنِ امر به اطاعت، نشان مي‌دهد كه آنان حرفي بر خلاف خواست خدا نمي‌زنند؛ زير خداوند متعال فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لايَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ» (اعراف: ۲۸) خدا به زشتي‌ها امر نمي‌كند. كسي كه هرگز حرفي بر خلاف خواست خدا نمي‌زند معصوم است. بنابراين از اين آيه فهمي‌ده مي‌شود كه اولي الامر بايد معصوم باشند. ضرورت عصمت در اين آیه نشان مي‌دهد كه منظور از اولي الامر، « فرماندهان و مديران و نخبه‌گان جامعه اسلامي» نيست.
    ثانيا: آيه اولي الامر از آيات اثبات ولايت فقيه نيست؛ زيرا همانطور كه گفته شد اين آيه بر ضرورت عصمت اولي الامر دلالت مي‌كند و ولي فقيه، معصوم نيست. اثبات ولايت فقيه توسط اين آيه، يك اشتباه است و اهل تحقيق چنين اشتباهي مرتكب نشده‌اند. بله توسط اين آيه، ضرورت حكومت اسلامي، اثبات مي‌شود و حكومت اسلامي شامل حكومت پيامبر ص و امامان معصوم ع نيز مي‌شود.
    ۲- اطاعت از اولي الامر مشروط به اين است كه با رسالات الله مخالف نباشد.
    اين مطلب درست است اما انسان در صورتي به طور مطلق، با رسالات الله مخالفت نمي‌كند كه معصوم باشد و اگر منظور، مخالفت نكردن در بيشتر موارد است و نه به طور مطلق، طبيعتا فقيه جامع الشرايط بهترين مصداق براي عدم مخالفت با رسالات الله مي‌باشد و انسان‌ها هميشه در زندگي خود در تمام موارد به دنبال بهترين مصداق هستند يعني تا جايي كه بتوانند بهترين موردي را كه به دستشان مي‌رسد انتخاب مي‌كنند؛ اين مطلب در خريد خوراكي‌ها و لوازم زندگي كاملا آشكار است.
    ۳- رفع اختلاف با قرآن كامل شده مي‌باشد.
    اين مطلب نيز درست است و قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ ﴿الشورى: ١٠﴾ فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴿النساء: ٦٥﴾ اما اولا چه كسي از امامان معصوم، به دانش قرآن و قرآن كامل‌شده (به تعبير شما) آگاه‌تر هستند. درباره علم و دانش آنان كافي است به كتاب بصائر الدرجات نوشته محمد بن صفار با تصحيح محسن بن عباسعلى كوچه باغى، مراجعه كنيد.
    ثانيا: آيا شما همين اصل را رعايت كرده‌ايد؛ مثلا در همين تفسير اولي الامر چه دليلي بر چنين تفسيري داريد؟
    در باب اعتبار و ارزش روايات اين نكته گفتني است كه قرآن كريم روايات را معتبر دانسته است؛ چون:
    اولا: قرآن از يك سو گفته‌هاي پيامبر را تصديق نموده و فرموده است ايشان از روي هوا و هوس سخن نمي‌گويد: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ» ﴿النجم: ٣﴾ و به ديگران دستور مي‌دهد كه از تمام سخنان پيامبر پيروي كنند: وَ مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (حشر: ۷) اين سخن اختصاصي به پيروي از آيات قرآن ندارد و تمام سخنان پيامبر ص را شامل مي‌شود.
    از سوي ديگر پيامبر اكرم در روايات فراوان به ضرورت پيروي از جانشينان خود امر نموده و آنان را علم و دانا به قرآن كريم معرفي كرده و حتي نام جانشينان خود را تا امام عصر عج نام برده است.
    به همين جهت بسياري از جزئيات احكام و وظايف ديني كه در قرآن نيست و در روايات آمده است (مانند جزئيات احكام نماز و روزه) مورد پذيرش بوده و در واقع به منزله سخن خود قرآن است.
    بنابراين اين طور نيست كه براي هر چيزي لازم باشد دليلي صريح از آيات قرآن آورده شود.
    ۴- اختلاف و رفع اختلاف از جانب هر صاحب نظري مي‌تواند رخ دهد.
    از اين عبارت شما معلوم مي‌شود كه تفسير قرآن كار هر كسي نيست بلكه كار كساني است كه صاحب نظر باشند. حال بايد پرسيد صاحب‌نظر چه كسي است و چه شرايطي دارد؟ آيا مي‌شود هر كسي به قرآن مراجعه كند و چند آيه را كنار هم بگذارد و از آنها معنايي در بياورد؟ درست است كه هر كسي مي‌تواند از قرآن چيزي بفهمد اما گفتني است كه قرآن كريم قابليت تفسيرهاي گوناگوني دارد و بدين جهت در طول تاريخ فرقه‌هاي گوناگوني براي اثبات عقايد خود به قرآن استناد كرده‌اند؛ مثلا اشاعره با آيات قرآن، جبر را اثبات كرده‌اند و معتزله، تفويض را و شيعه اماميه (دوازده‌امامي) امر بين الامرين را. و نيز اهل سنت از آيه وضو استفاده كرده‌اند كه بايد دست را از سمت انگشتان تا آرنج شست و شيعه استفاده كرده است كه بايد از سمت آرنج تا سر انگشتان ششته شود. الان هم وهابيت با آيات قرآن اثبات مي‌كنند كه خدا دقيقا مانند ما دست و پا و چشم و گوش دارد. (در كتابهايي اعتقادي كه خودشان به حجاج ايراني هديه مي‌دهند اين مطالب نوشته شده است) نمونه‌هاي فراواني از اين قبيل وجود دارد.
    با اين حال آيا هر كسي را مي‌توان صاحب نظر دانست و آيا هر كسي مي‌تواند از قرآن مطلبي برداشت كند و مذهب و فرقه و مسلكي را بياندازد. امير المؤمنين ع به اين ويژگي قرآن اشاره فرموده است؛ ايشان عبد الله بن عباس را به سوى خوارج فرستاد تا براى نادرستى انديشه و اعتقاد آنان حجّت و برهان آورد اما به او فرمود:
    با ايشان بقرآن مناظره مكن (از قرآن دليل نياور) زيرا قرآن احتمالات و توجيهات بسيار (از تأويل و تفسير و مراد باطنى و ظاهرى) در بر دارد (يكى از آنها را تو) ميگوئى و (يكى از آنها را ايشان) مى‏گويند (پس مباحثه دراز مى‏گردد) بلكه با آنان به سنّت (فرمايشهاى پيغمبر اكرم مانند اينكه فرمود: حربك يا علىّ حربى يعنى اى علىّ جنگ با تو جنگ با من است. و فرمايش ديگرش: علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ يدور معه حيثما دار يعنى علىّ با حقّ است و حقّ با علىّ هر جا علىّ دور زند و برود حقّ با او دور مى‏زند يعنى علىّ عليه السّلام هر چه بگويد و بكند از روى حقّ و درستى است) احتجاج كن و دليل‌آور، زيرا آنها هرگز از استدلال به سنّت گريز گاهى نمى‏يابند (چاره‏اى ندارند جز آنكه راستى و درستى اين گفتار را بپذيرند). (نهج البلاغه، نامه ۷۷، ترجمه فيض الاسلام)
    همچنين امام صادق ع فرمود: مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا كَفَر كسى پاره‏اى از آيات قرآن را به برخى ديگر نمى‏زند مگر اينكه كافر شود. يعني نمي‌شود هر آيه را با هر آيه‌اي كنار يكديگر گذاشته و معنايي را در آورد. البته منظور اين نيست كه كسي حقي فهم قرآن را ندارد بلكه اعتقاد ما اين است كه قرآن براي همه است و همه مي‌توانند در حد فهم و دانش خود از قرآن كريم بهره ببرند اما بايد توجه داشت كه قرآن كريم لايه‌هاي گوناگون معنايي دارد كه نبايد با ساده‌انديشي و كنار هم گذاشتن هر آيه‌اي با آيه ديگر ( و يا صرفا با مشابهت در لغات و مراجعه به معجم الفاظ قرآن يا جستجوي لفظي الكترنيكي) به برداشت از قرآن پرداخت. فهم قرآن در لايه‌هاي عميق‌تر آن صلاحيت علمي مناسب مي‌خواهد؛ مثلا هر كسي نمي‌تواند آيات مربوط به فضا و ستارگان را تفسير كند و يا آيات مربوط به روان‌شناسي را به طور دقيق تفسير كند. قرآن كريم حاوي همه موضوعاتي است كه انسان در مسير هدايت به آنها نياز دارد (چون قرآن، كتاب هدايت است) اما اين طور نيست كه هر كسي بتواند نكات تخصصي را از قرآن برداشت كند.
    ۵- قرآني كه گزينشي خوانده نشود پيوستگي عبارات و آيات در هر سوره و ترتيب سور و كليت قرآن رعايت شود.
    اين عبارت شما از نظر ادبي مشكل دارد اما به هر حال درباره پيوستگي آيات قرآن، ديدگاههاي مختلفي مطرح است كه هر ديدگاه با دلايلي همراه است و صرفا ادعا نيست. در اين زمينه مي‌توانيد به كتاب چهره پيوسته قرآن نوشته سيد محمد علي ايازي مراجعه كنيد. شايد نخستين كسي كه به علم مناسبات (مناسبت آيات قرآن با يكديگر) اشاره دارد ابوبكر نيشابوري متوفاي ۳۲۴ قمري است. (همان كتاب ص ۲۷)
    قرآن كريم خود اشاره دارد به اين كه قرآن را پاره پاره قرار ندهي (حجر: ۹۱) اما خود پيوستگي آيات سطوح مختلفي دارد و صرفا به پيوستگي آيات در كنار يكديگر و حتي پيوستي لفظي آيات در كل قرآن هم منحصر نمي‌شود بلكه شامل پيوستگي محتوايي آيات (فارغ از الفاظ) و پيوستگي باطن با ظاهر و باطن با باطن هم اشاره دارد. در اين زمينه مي‌توانيد به تفسير تسنيم آيت الله جوادي آمل جلد اول مراجعه كنيد. البته در سايت ايشان متن تفسيرشان موجود است)
    ۶- چينش و جمع‌آوري قرآن به تاييد الهي مي‌باشد.
    اصل اين مطلب كه چينش و جمع‌آوري قرآن به تاييد الهي است قابل قبول است اما اين كه ترتيب آيات و سوره‌ها همينطور بوده است مورد اختلاف است. در كتابهاي علوم قرآني به تفصيل به اين بحث پرداخته‌اند و موافقان و مخالفان، ادله‌اي گوناگون بر اين مطلب آورده‌اند.
    ۷- همان مطلبي كه راسخون در علم در ميان صاحب نظران بدان پايبند هستند و قبول دارند.
    ظاهرا منظور شما از «همان مطلب»، چينش و جمع‌آوري قرآن به تأييد الهي مي‌باشد. آنچه قرآن كريم دربتاره راسخون در علم فرموده است اين است كه آنان به تأويل آيات قرآن آشنا هستند و آيات متشابه را به محكم بر مي‌گردانند؛ يعني چهره پيوسته قرآن را در اين جهت رعايت مي‌كنند اما قرآن درباره ترتيب و چينش و جمع‌آوري قرآن، ديدگاهي را به راسخون در علم نسبت نداده است.
    ۸- آداب ثابت و مناسك (مثل تعداد ركعات نماز) كه جزئيات آنها در قرآن نيست نبايد بهانه عدم رجوع به قرآن گردد.
    بله همواره بايد به قرآن رجوع كرد همانطور كه فرمود: وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ (شوري: ۱۰) اما همانطور كه گفته شد رجوع به روايات هم در واقع، رجوع به قرآن است و اين دو از يكديگر جدا نيستند.
    ۹- قرآن مسير اصلي را تعيين مي‌كند. تعيين كننده مسير مسائلي است كه در طول رشد جامعه و جمعيت تغيير خواهند كرد.
    اين جمله مبهم است.

    ============================================
    اسكندر مرادي تير ۴, ۱۳۹۲ at تير ۴, ۱۳۹۲ – پاسخ
    بسم الله
    سلام
    مشكل تعريف و مشخص كردن افراد مطهر است. براي اين كار بايد سلطان و ملاك الهي داشته باشيم. آيه ۴۱ سوره مائده را ملاحظه بفرماييد:
    يأَيهَا الرَّسُولُ لَا يحَْزُنك الَّذِينَ يسَرِعُونَ فىِ الْكفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ ءَامَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ هَادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِينَ لَمْ يأْتُوك يحَُرِّفُونَ الْكلَِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَاذَا فَخُذُوهُ وَ إِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَ مَن يرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِك لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيا أُوْلَئك الَّذِينَ لَمْ يرِدِ اللَّهُ أَن يطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لهَُمْ فىِ الدُّنْيا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (۴۱)
    اگر عكس مراتب ذكر شده را مراعات كنيم معلوم مي‌شود خداوند قلوب چه كساني را تطهير مي‌كند. از جمله خصائص ايشان يكي اين است كه كلمات را از موضع خودشان خارج نمي كنند…
    بنابراين نبايد براي يافتن افراد مطهر در آسمانها بگرديم. در ميان افراد مومن آنها را خواهيم يافت…
    شما براي اثبات الگو وطرح خود بايد ملاك قرآني داشته باشيد. ملاك عقلي كافي نيست. عقل وسيله ايست كه رشد مي‌كند و در افراد مختلف به اندازه‌هاي مختلف است. عقل با رعايت مواضع كلمات الهي به رشد مي‌رسد. مومنين از طريق آن به فرقان مي‌رسند…
    والسلام
    quranmizan. Com
    =====================================
    در پاسخ شما دو نكته ذكر مي‌شود:
    اول: خارج كردن كلام از موضعشان كه قرآن از آن نهي مي‌كند به دو صورت اتفاق مي‌افتد: يك صورت اين است كه شخص، عمدا و از روي غرض، آيات قرآن را جور ديگري تفسير كند و آيات را ابزاري براي به كرسي نشان حرف‌هاي خود قرار دهد و دوم اين كه شخص نه عمدا بلكه به جهت نداشتن تخصص كافي در فهم آيات قرآن مانند نداشتن آشنايي كافي با ادبيات عربي، يا دانش كلام و اعتقادات يا فقه يا روانشناسي يا فيزيك يا كيهان‌شناسي و مانند آنها آيات را غلط تفسير كند.
    اضافه بر اين، در مطالب قبلي نكاتي مربوط به اين نكته يافت مي‌شود.
    دوم: دليل عقلي بر اثبات ولايت فقيه براي اين است كه مسئله ولايت فقيه دو جنبه دارد: يكي جنبه فقهي و ديگري جنبه كلامي. (نگاه كنيد به: ولايت فقيه ولايت فقاهت و عدالت / آيت الله جوادي آملي، ص ۱۴۱) كار علم كلام در درجه اول استفاده از معيار عقل است؛ مثلا در علم كلام، وجود خدا اثبات مي‌شود؛ طبيعي است كه اثبات خدا با آيات قرآن (يا ملاك قرآني)، معنا ندارد؛ زيرا تا وقتي كه وجود خدا و رسولان او پذيرفته نشود استدلال به آياتِ رسيده از سوي او، معنا ندارد. پس اصل دليل عقلي براي اثبات ضرورت ولايت فقيه، يك ملاك درست و معنادار است.
    گذشته از اين، عقل نور خدايي و پيامبر باطني است و خداوند متعال در قرآن كريم بارها و بارها با تعقل و تدبر (مانند تعبير تعقلون و يتدبرون) سفارش كرده است؛ از اين آيات استفاده مي‌شود كه يافته‌هاي شفاف عقل انساني همچون وحي، ارزش دارد و حجت الهي بر انسان است.

    پاسخ
  3. اسکندر مرادی

    بسم الله
    سلام
    همانطور که شما میگویید:”بله توسط این آیه، ضرورت حکومت اسلامی، اثبات می‌شود و حکومت اسلامی شامل حکومت پیامبر ص و امامان معصوم ع نیز می‌شود.”

    بعضی مفسرین همین مقدار قدرت حکومت اسلامی را به حکومت فقیه نیز سرایت میدهند.یعنی ولایت فقیه را با ولایت رسول الله مقایسه میکنند.

    لذا ریشه بحث در حقیقت همین موضع “اولی الامر” میباشد.
    در ضمن کلمات “اولی الامر” در آیه دیگری نیز در همین سوره النساء آمده است.(آیه ۸۳)

    بنابراین برداشت ما از “اولی الامر” و تطبیق آن با افراد فرمانده و مدیران جامعه بنابرآیه ۸۳ واضح است.
    والسلام
    quranmizan.com

    پاسخ
  4. اسکندر مرادی

    بسم الله
    سلام
    جواب اینکه میگویید:” یعنی آیه می‌گوید به طور مطلق، از خدا و رسول خدا و اولی الامر اطاعت کنید یعنی هر چیزی که گفتند اطاعت کنید”

    عرض میکنم که اطلاق اطاعت وقتی حاصل میشد که در پی آن فرموده باشد: ” و ان تنازعتم”

    ولی میدانیم که فرموده است:”فان تنازعتم”

    تنها راه برداشت اطلاق اطاعت برای “اولی الامر” این استکه گفته شود (همانطور که مفسر شریف لاهیجی نیز بنابر روایات میگوید) در قسمت دوم آیه یعنی پس از احتمال نزاع دادن عبارت “اولی الامر” نیز بوده ولی تحریف صورت گرفته و جا افتاده است.

    برداشت ما این استکه در آیه ۵۹ در سوره
    النساء “اطیعوا الله” تاویل میشود.تاویلی دقیق و کامل و شامل حالات استثنایی.

    “اطیعوا الله” با عبارات بعد از “اطیعوا” دوم تاویل و توضیح داده میشود…

    والسلام
    quranmizan.com

    پاسخ
  5. اسکندر مرادی

    بسم الله
    سلام
    این عبارت شما مبهم است:”اصل این مطلب که چینش و جمع‌آوری قرآن به تایید الهی است قابل قبول است اما این که ترتیب آیات و سوره‌ها همینطور بوده است مورد اختلاف است”
    آصل چینش به تایید الهی است خودش جواب قسمت دوم است.یعنی چینش فعلی مورد تایید الهی است.چینش اصل و فرع دارد؟

    در سوره ۶ سوره انعام بعد از ۱۱۴ آیه در آیه ۱۱۵ میفرماید: تمت کلمت ربک صدقا و عدلا…چینش با عدل و صدق یعنی اینکه نمی توانیم جای هیچ عبارتی را در قرآن عوض کنیم.این را درکنار آیه اتصال قول در سوره قصص قرار دهید(وصلنا لهم القول لعلهم یتذکرون).همدیگر را تایید و تکمیل میکنند…

    پس از رحلت رسول الله برای جلوگیری از هر نوع اختلاف باید پیوستگی آیات هر سوره و کلیت قرآن را در نظر بگیریم نه اینکه بگوییم با قرآن با کسی بحث نکنید چون هر کس حرف خود را نتیجه میگیرد.

    اختلافات وقتی پیش می آمده و می آید که کسی بخواهد آیه ای را از اتصال آن با بقیه آیات سوره و گزینشی بعنوان مدرک ارائه دهد.

    فهم حاصل از رعایت پیوستگی آیات و کلیت قرآن همان ذکر است.همان چیزی که توان تبیین آیات را میدهد.برای رسول الله قبل از اتمام نزول قرآن حاصل بوده ولی برای ما پس از نزول کامل قرآن حاصل میشود

    چینش آیات و سور به تایید الهی است هر چند افراد با ایمان کمتر یا بیشتر از آنانکه شما دوست میدارید در این کار شرکت داشته اند.
    همانطور که در داستان یوسف می بینیم گفته “قائل منهم” سرنوشت آن حضرت را طبق خواسته الهی رقم زد.خداوند از طریق تصمیم و گویش افراد مومن در جمع انسانها تقدیر خود را پیاده میکند…

    در جمع آوری قرآن نیز این سیر و حرکت اتفاق افتاده است هر چند آن برادران با ایمان های مختلف در کار جمع آوری قرآن شرکت داشتند.نتیجه کار مورد تایید الهی است.
    والسلام
    quranmizan.com

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *